حدود دو ماه از عرضه بازی Resident Evil Requiem میگذرد، اثری که بدون شک نه تنها جزو بهترین بازیهای سال ۲۰۲۶ به حساب میآید بلکه یکی از موفقترین قسمتهای این سری محبوب هم به شمار میآید. در ادامه داستان جذاب این قسمت برای شما آورده شده است. لازم به ذکر است که ادامه مطلب شامل اسپویل کامل داستان بازی Resident Evil 9 خواهد بود.
جسدی در هتلی متروکه در منطقه غرب میانه ایالات متحده کشف شده است؛ تازهترین مورد از زنجیرهای مرموز از مرگهایی که سراسر ایالات متحده را فراگرفته است. گرِیس اَشکرافت، تحلیلگر اطلاعاتی اداره فدرال تحقیقات، به این پرونده در همان محلی که مادرش هشت سال پیش در آنجا به قتل رسید، مامور شده است. اما هنگامی که گزارشهایی مبنی بر ناپدید شدن یک افسر پلیس از آن هتل منتشر میشود، لیان اس. کندی، مأمور باتجربه، نیز به محل اعزام میشود. با همگرایی مسیرهای گرِیس و لیان، آن دو ناچارند با گذشتههای خود روبهرو شوند و حقیقت پشت «حادثه راکون سیتی» را که جهان را برای همیشه دگرگون کرد، آشکار سازند. اما در حالی که وحشت خاطراتشان در ذهنشان طنینانداز است، آیا آنها بار دیگر کابوس را تجربه خواهند کرد... یا سرانجام مرثیهای برای مردگان خواهند سرود؟ رِنوود (گرِیس) داستان در ماه اکتبر سال ۲۰۲۶، بیست و هشت سال پس از حادثهٔ ویرانگر راکون سیتی رخ میدهد. گرِیس اَشکرافت، تحلیلگر اطلاعاتی اداره فدرال تحقیقات، در حال تحقیق درباره جدیدترین زنجیره از مرگهای مرموز در سراسر ایالات متحده آمریکاست که چهار تن از قربانیان، از بازماندگان پیشین شیوع راکون سیتی بودهاند. سرپرست او، ناتان دمپسی، مامور ارشد ویژه، از وی میخواهد به هتل متروکه رِنوود بازگردد؛ جایی که پنجمین جسد در آنجا یافت شده است. دمپسی با مادر مرحوم گرِیس (آلیسا اَشکرافت، روزنامهنگار تحقیقی) که هشت سال پیش در همان مکان به قتل رسیده بود، همدردی میکند و به گریس این اختیار را میدهد که صحنه جرم را بررسی کند و یافتههای خود را گزارش دهد. گریس که مشتاق درک ماهیت قتل مادرش است، با بازگشت به آنجا موافقت میکند.

در شهر رن وود، شهری همجوار با ویرانههای متروکه راکون سیتی، گریس به یک کوچه وارد میشود و هویت خود را به افسر محلی شهر، نورمن کول، معرفی میکند. کول به او اطلاع میدهد که هتل به زودی تخریب خواهد شد. گریس با ورود به داخل ساختمان، عکسی از خود و کلیدی متعلق به اتاق ۲۰۴ را پیدا میکند. در حین بررسی اتاق، تختخوابی را مشاهده میکند که با تعداد زیادی عکس از او و مادرش پوشیده شده است. در نهایت عکسی را پیدا میکند که در شب قتل گرفته شده بود. در سال ۲۰۱۸، مادر گریس، آلیسا، روزنامه نگار بود که همراه دخترش در هتل رن وود اقامت داشت. آن شب، تلفنی برای اش کرافت زنگ خورد. او هویت خود را تایید کرد اما تماس گیرنده به بی ادبی تلفن را قطع کرد. اندکی بعد، برق رفت و آلیسا که دو روز گذشته تحت تعقیب مردی با هودی قرار داشت، به سرعت به گریس گفت فرار کند. گریس با وجود سردرگمی اطاعت کرد. هنگام رسیدن به رسپشن، مدیر ناشناس هتل به آنها اطمینان داد که قطعی برق طبیعی است، اما بلافاصله توسط مرد هوددار کشته شد. آلیسا سریع واکنش نشان داد و چندین بار به او شلیک کرد و سپس در را بر رویش بست. نزدیک در اضطراری، گریس پس از تماس با پلیس دچار حمله عصبی شد. با وجود اصرار مادرش مبنی بر عدم تماس با پلیس، آلیسا دخترش را آرام کرد و به او یادآوری کرد که «تو امید من هستی»، هرچند گریس معنای آن را درک نکرد. هنگام فرار، گردن آلیسا توسط مرد کلاهدار بریده شد. او سپس بیهوش شد و باعث ایجاد آتش سوزی گردید و گریس را در سوگ مرگ مادرش به جا گذاشت. در نهایت به دلیل گستردگی آسیب، هتل مجبور به تعطیلی شد. پس از این قتلها، گریس به اداره فدرال تحقیقات پیوست و به عنوان تحلیل گر اطلاعاتی آنجا مشغول به کار شد. در زمان حال، گریس تماس بی صدای ناشناسی دریافت میکند. با احساس ناراحتی، تلاش میکند هتل را ترک کند و سایه مردی را مشاهده میکند که از کنارش عبور میکند. اما پیش از خروج، به یاد می آورد که مادرش لحظاتی پیش از مرگ، کیف خود را پشت یک تابلو پنهان کرده بود. او دفترچه یادداشت مادر و یک دیسک فلاپی را بازیابی میکند. سپس دوباره با افسر کول مواجه میشود که اکنون گیج و منگ است و دستش را بر روی گردنش فشار میدهد. کول به زامبی تبدیل میشود و گریس به طور اتفاقی در چرخ دستی بار گیر میافتد. کول سعی میکند با شات گان او را بکشد، اما گریس فرار میکند و به طبقه دوم میدود. با این حال، گریس توسط کسی گرفته میشود و روی ساعدش گاز گرفته میشود. سپس با استفاده از تکه شیشه، کول زامبی شده را به بیرون پرتاب میکند و او را میکشد. با شنیدن صدای موسیقی از طبقه بالا، گریس به آنجا میرود و مردی را میبیند که کنار شومینه نشسته است. مرد به او میگوید که جسد پنجم را اینجا قرار داده تا او را به دام بیندازد و گریس، انتخاب شده است. گریس تلاش میکند بگریزد اما توسط مرد بیهوش میشود.

در نقطه ای دیگر از رنوود، لیان اسکات کندی، مامور بخش عملیات امنیتی، به همراه شری برکین که در حال حاضر پشتیبان او در FOS است، در حال بررسی ششمین جسد تازه کشف شده در کوچه ای نزدیک راه آهن در البریج هستند. یکی از همکارانشان، اندرو هیوز، متوجه میشود که فرد مورد نظر آنان ویکتور گیدئون، دانشمند پیشین آمبرلا است که در محاکمات راکون شرکت نداشته و در سقوط آمبرلا نقش داشته است. پس از دریافت گزارشی از شری درباره ناپدید شدن یک افسر در نزدیکی محل کشف جسد پنجم، لیان به آنجا می رود اما در ترافیک گرفتار میشود. با این حال، او ویکتور را می بیند که گریس بیهوش را حمل میکند و بلافاصله برای تعقیب او اقدام میکند. یک رهگذر نگران وضعیت گریس میشود، اما ویکتور با اسلحه دارت به گردن او شلیک میکند و همین کار را با افراد دیگری نیز انجام می دهد که باعث بروز یک شیوع کوچک میشود. لیان تمام تلاش خود را برای مهار این شیوع به کار می گیرد و به شری دستور می دهد که رنوود را هرچه سریعتر قرنطینه کند. تا زمان مهار شیوع، لیان رد ویکتور را از دست می دهد، اما شری اشاره میکند که ممکن است او به مرکز مراقبت مزمن رودز هیل رفته باشد؛ موسسهای که پیشتر تحت حمایت بنیاد اسپنسر بوده و پس از تعطیلی آمبرلا توسط ویکتور خریده شده است.

در جایی از مرکز مراقبت، گریس بیدار میشود و متوجه میشود که به تدریج خونش در حال تخلیه شدن است. او با استفاده از لوله تزریق و قطعات شکسته ظرف خون، خود را از بند رها میکند. در جریان جستجویش، موجودی با لباس بیمارستان و موهای سفید موج دار او را تعقیب میکند. گریس موفق میشود میلههای جداکننده را بالا ببرد و به تالار مرکزی برسد، اما هنگامی که تلاش میکند خود را نجات دهد، آن موجود او را گرفته و به دیوار میکوبد، پیش از آنکه توسط دختری کشیده شود و از آنجا دور شود.
لیان به مرکز مراقبت مزمن رودز هیل که در حاشیه رنوود قرار دارد میرسد و وارد موسسه میشود. در آنجا با پرستاری مواجه میشود که به او میگوید دکتر گیدئون منتظرش بوده و او را به بخش شرقی هدایت میکند. پرستار توضیح می دهد که به تازگی استخدام شده و این مرکز به بیماران بلندمدت خدمات ارائه میدهد. لیان که از تحت نظر بودن خود بی اطلاع است، منتظر میماند تا زمانی که آژیرها با اعلام کد شش به صدا در میآیند. پرستار برمیگردد و به او اطلاع میدهد که نوعی هیستری جمعی در حال وقوع است، در حالی که از آلوده شدن کارکنان و بیماران بی خبر است. پرستار با اره برقی کشته میشود و لیان مجبور میشود از خود در برابر مبتلایان جدید دفاع کند. در جریان جستجو، او به طور اتفاقی لحظه ای را میبیند که گریس موفق به باز کردن میلهها شده اما سپس کشیده میشود. لیان به موقع به کمک او میرسد و با شلیک به سر آن موجود، ظاهرا آن را از بین می برد. هنگامی که گریس به بیرون می دود، لیان هویت خود را معرفی میکند و او نیز هویت خود را بیان میکند. لیان که از حضور FBI متعجب است، دلیل ربوده شدن او توسط ویکتور را میپرسد، اما گریس پاسخی ندارد. زمانی که لیان قصد خروج دارد، ویکتور که در کمین است، حالت قرنطینه کامل مرکز را فعال میکند و آن دو را از هم جدا میسازد. پیش از بسته شدن کامل درها، لیان سلاح خود به نام رکوییم را به گریس میدهد و از او می خواهد فرار کند. سپس با ویکتور روبرو میشود که تلاش میکند گفتگویی را آغاز کند، اما لیان به او حمله میکند. با این حال، ویکتور او را خلع سلاح کرده و خفه میکند تا بیهوش شود و در حالی که به کبودیهای سیاه روی بدن او اشاره میکند، میگوید که لیان نیز به «نفرین آمبرلا» دچار شده است.

گریس که ناچار است به تنهایی از خود دفاع کند، در موسسه سرگردان میشود. در جریان جستجوهایش، او با جف گری، یکی از کارکنان در حال مرگ، روبه رو میشود که با فریاد از او می خواهد از امیلی، دختر نابینای جوانی که پشت شیشه محبوس شده است، فاصله بگیرد. گریس متوجه میشود که امیلی هم سلولی به نام ماری داشته که از طریق حفرهای در محفظه شیشهای خود به زیرزمین گریخته و به همان موجودی تبدیل شده که او را تعقیب میکند. در حالی که گریس به دنبال راهی برای آزاد کردن امیلی است، در دفتر آنتونی ریچاردسون، پژوهشگر ارشد، با گیدئون مواجه میشود. او دلیل ربوده شدن خود را میپرسد، اما گیدئون آن را نوعی رهایی تلقی میکند. او به اشکرافت میگوید که گریس «کلید» آزادسازی الپیس است و به این دلیل انتخاب شده که «اربابش» او را به آنچه هست تبدیل کرده است. گریس که از گرفتار شدن دوباره بیم دارد، میگریزد و با قرار دادن یک صندلی پشت در، آن را مسدود میکند. سپس با باز کردن دری و پنهان شدن در گوشه ای نزدیک، چنین وانمود میکند که گریخته است. گیدئون تلاش میکند او را وادار به آشکار شدن کند، اما موفق نمیشود و اندکی بعد اتاق را ترک میکند.
گریس به اتاق امنیتی میرسد، جایی که لوک کلارک را مرده مییابد. او معمایی را کشف میکند که تنها با خط بریل قابل خواندن است و برای آزاد کردن امیلی به نزد او باز میگردد. آن دو به اتاق بازمیگردند و گریس امیلی را برای یافتن جعبه راهنمایی میکند، اما در حین حل معما، چند بیمار و کارمند آلوده به سوی آنان میآیند. گریس برای محافظت، امیلی را در اتاق حبس میکند. سرانجام، امیلی موفق به حل معما میشود، اما بلافاصله توسط همان دختر که هنوز زنده است و تبدیل به هیولا شده، به زیرزمین برده میشود. گریس با اکراه برای نجات او به تعقیبشان میرود.
در زیرزمین، گریس بیماران پیشین بسیاری را میبیند که در سلولها محبوس شدهاند و همچنین اجساد کسانی که پیشتر روی آنان آزمایش انجام شده و اکنون به بخش پردازش منتقل میشوند. سرانجام، او امیلی بیهوش را در سلولی مییابد که پر از عروسکهایی است که آن دختر جمع آوری کرده است. در تلاش برای آزاد کردن امیلی، گریس بی وقفه توسط آن دختر تعقیب میشود. پس از برقراری جریان برق در زیرزمین، گریس سلول امیلی و همچنین بسیاری از سلولهای دیگر حاوی بیماران تبدیل شده به زامبی را باز میکند. هنگامی که آنان به سوی آسانسور میشتابند، دختر همچنان آنان را تعقیب میکند، از دیواره آسانسور بالا میرود و بر بالای آن قرار می گیرد. با رسیدن به طبقه همکف، گریس درهای آسانسور را به زور باز میکند و ابتدا امیلی را بیرون میآورد، سپس خود خارج میشود. با این حال، دختر وارد آسانسور شده و پای گریس را میگیرد و میکوشد او را به داخل بکشد. در نهایت، کابل تیتانیومی پاره میشود و دختر به پایین سقوط میکند و پای گریس نیز به شدت آسیب میبیند.
امیلی که اندکی آرامش یافته، آخرین بخش معما را که برای گشودن راه به حیاط لازم است، به گریس میدهد. در بیرون، گریس با خلبانی به نام هری رید روبه رو میشود که پیشنهاد میدهد از امیلی مراقبت کند و در ازای آنکه گریس کلید بالگرد را که توسط کارفرمایان او ضبط شده بازگرداند، آنان را از مرکز خارج کند. گریس در ابتدا به او اعتماد نمیکند، اما رید با اشاره به زخم قدیمی جنگی خود که تحرکش را محدود کرده، توضیح می دهد که چابکی گریس می تواند این کار را سریعتر انجام دهد. گریس پیشنهاد را می پذیرد و به کلبه ای در کنار محل فرود بالگرد میرود.
به طور غیرمنتظره، گریس در زیر آنجا آزمایشگاهی زیرزمینی مییابد که در آن بیماران بی شماری برای خونشان مورد آزمایش قرار گرفتهاند. در آنجا، او می شنود که گیدئون پس از آزمایش خون او با زنو تماس گرفته و تایید میکند که او همان «کلید» است. گیدئون که دیگر نیازی به آزمایشگاه نمیبیند، سامانه خودتخریبی را فعال میکند و تمام بیماران جهش یافته را آزاد میسازد. گریس با موجی از خون و موجودات می جنگد و سرانجام با در اختیار داشتن کلید بالگرد به سطح باز میشود.
گریس از رید می خواهد هرچه سریعتر پرواز کند، در حالی که بیماران به سوی آنان نزدیک میشوند. با این حال، رید دیر اقدام میکند و زامبیها شیشه جلوی بالگرد را میشکنند و به او حمله میکنند. گریس ناچار میشود در صندلی کمک خلبان بنشیند و تلاش میکند کنترل بالگرد ناپایدار را به دست گیرد، اما آنان در گورستان سقوط میکنند. این برخورد موجب مرگ رید شده و امیلی را به شدت مجروح میکند. گریس او را آزاد کرده و هر دو به سوی کلیسا می گریزند، در حالی که گورستان مملو از زامبیهایی است که به سوی محل سقوط جذب شدهاند.

لیان برای ساعتها بیهوش است و به اتاق زیرشیروانی منتقل میشود تا مورد بازجویی قرار گیرد. ویکتور قصد بازجویی از او را دارد، اما لیان سکوت اختیار میکند و تنها با طعنه پاسخ می دهد. ویکتور که دچار خشم شده، او را زخمی میکند، اما پیش از آنکه بتواند او را شکنجه کند، لیان خود را رها کرده و تلاش میکند به ویکتور حمله کند، در حالی که او میگریزد. لیان پس از برقراری مجدد ارتباط با شری، اعلام میکند که قصد دارد به دفتر خصوصی ویکتور برود. در مسیر، او مورد حمله چانک، یکی از بیماران پیشین که به زامبی متورم تبدیل شده، قرار میگیرد، اما موفق میشود او را از میان بردارد.
لیان با پایین رفتن به طبقه سوم و یافتن دفتر مخفی ویکتور، عمدا گذرواژه نادرستی وارد میکند تا امکان دسترسی شری به پروندههای ویکتور فراهم شود. شری اسنادی درباره سندروم نهفته ویروس تی، که گیدئون آن را سندروم راکون سیتی نامیده، به دست میآورد. لیان با حالتی شکست خورده به نظر میرسد، زیرا شری تایید میکند که همگی آنان به بقایای ویروس تی که در بدنشان به صورت نهفته باقی مانده آلوده هستند و به تدریج بر اثر تخریب در حال مرگ اند. افزون بر این، لیان سند دیگری با کلیدواژه الپیس و تصویری از گریس پیدا میکند و در اندیشه فرو میرود که او چه ارتباطی با این کلیدواژه دارد. در همین هنگام، او سقوط مارپیچ یک بالگرد را در گورستان مشاهده میکند و گریس را میبیند که به همراه امیلی از آن خارج میشود.
لیان از فاصله ای دور به آنان کمک میکند و سپس درون کلیسا دوباره به او ملحق میشود. گریس در حالی که می کوشد خونریزی امیلی را متوقف کند، دچار وحشت میشود، اما لیان او را آرام میسازد. با این حال، زامبیها به کلیسای در حال سوختن هجوم میآورند. لیان به گریس میگوید که امیلی را به تاسیسات تصفیه آب پشت ساختمان ببرد، در حالی که خود برای مقابله با مهاجمان باقی میماند.

در حالی که گریس فرار میکند، بار دیگر توسط آن دختر تعقیب میشود. او که مصمم است امیلی دوباره ربوده نشود، او را در مکانی امن باقی می گذارد. گریس با بهرهگیری از آسیب پذیری موجود در برابر نور، دریچه سقف را به صورت دستی باز میکند و موجب نابودی آن دختر میشود که به مایع تبدیل میشوند. با این حال، زمانی که به سمت امیلی برمیگردد، او بر اثر از دست دادن خون جان باخته است. گریس در تلاش ناامیدانه برای نجات او، به طور پیوسته عملیات احیای قلبی ریوی انجام میدهد، اما این کار تنها به جهش غیرقابل کنترل دختر میانجامد. گریس میکوشد او را آرام کند، اما لیان که تازه رسیده، با وجود اعتراض گریس چندین بار به او شلیک میکند. گریس در سوگ امیلی فرو میرود، زیرا او نیرویی بود که سبب ادامه بقا برایش شده بود. لیان تلاش میکند او را دلداری دهد، اما گریس سلاح رکوییم را به سوی او بازمیگرداند و او را ترک میکند. لیان می کوشد به دنبال او برود، اما بیماری او به مرحله دوم پیشرفت کرده و اکنون خون سرفه میکند.
گریس به پشت تاسیسات میرود، جایی که ویکتور از او استقبال میکند و او را با کارفرمایش زنو آشنا میسازد. ویکتور به او میگوید که او کلید گشودن الپیس است، پروژه ای که می تواند جهان را دگرگون کند. گریس که در پی پاسخ درباره ماهیت الپیس است، داوطلبانه همراه ویکتور و زنو با بالگرد به ویرانههای راکون سیتی میرود.

لیان که مصمم است اشکرافت را نجات دهد و دریابد چرا او با الپیس مرتبط است، به سوی ویرانههای قدیمی راکون سیتی حرکت میکند. در مسیر، شری با او تماس می گیرد و اطلاع می دهد که الپیس در پایگاههای داده سیا یا پنتاگون ثبت نشده و هیچ اشارهای به آن وجود ندارد. هنگامی که شری درخواست سطح دسترسی بالاتر میکند، به او دستور داده میشود که تحقیق را متوقف کند. لیان از این مانع ناگهانی دچار سردرگمی میشود، اما به شری هشدار می دهد که از به خطر انداختن خود در برابر پیامدهای انضباطی یا قانونی خودداری کند. با این حال، شری از کناره گیری سر باز میزند و اصرار دارد که بدون توجه به پیامدها به کمک او ادامه خواهد داد.
لیان با رسیدن به بخش شرقی راکون سیتی، بر اساس مختصاتی که شری از رایانه گیدئون به دست آورده، به سوی مرکز شهر هدایت میشود. در آنجا، او با تایتان اسپینر و موجودات وابسته به آن مبارزه میکند و سپس به نزدیکی دروازهای میرسد که با دیواری نظامی مسدود شده است. لیان اردوگاهی متعلق به شاخه آمریکای شمالی سازمان BSAA را مییابد و شری او را از اختلافات داخلی این سازمان آگاه میکند، به گونه ای که شاخه آمریکای شمالی به طور مستقل عمل میکند. هنگامی که لیان رایانه همراه موجود در اردوگاه را راه اندازی مجدد میکند، ویکتور گیدئون و زنو که در مسیر رسیدن به ARK هستند، بلافاصله از فعال شدن یک دستگاه الکترونیکی در راکون سیتی آگاه میشوند و با نفوذ به دوربین رایانه و مشاهده لیان در برابر آن، درمییابند که او در تعقیب آنان است.
لیان در جستجوی چاشنیهای انفجاری برای گشودن دروازه، به جسد یکی از نیروهای BSAA برمیخورد و از دوربین ثبت تصاویر او، ویدئویی بازیابی میکند و از شری می خواهد هویت قاتل را شناسایی کند. با این حال، مشخص میشود که آن فرد نوعی «شبح» است و هیچ سابقه ای در اسناد عمومی ندارد. لیان پس از گردآوری هر سه بخش چاشنی، دروازه را منفجر میکند و با استفاده از یک موتورسیکلت متعلق به BSAA به سوی مرکز شهر حرکت میکند.

در بزرگراه، چندین موجود گارمر و خود ویکتور گیدئون با استفاده از پرتابگرهای راکتی به تعقیب لیان میپردازند تا او را از میان بردارند. با وجود تلاشهای ویکتور، لیان موفق میشود سوخت موتورسیکلت او را تخلیه کرده و آن را منفجر کند، که در پی آن ویکتور به درهای سقوط کرده و انفجاری رخ میدهد.
لیان که گمان میکند ویکتور را از میان برده، به اداره پلیس راکون سیتی میرود؛ جایی که BSAA از سال ۲۰۲۳ آن را به عنوان پایگاه اصلی خود برای نظارت بر ARK مورد استفاده قرار داده است. او با یافتن یک پایانه رایانهای، مکالمه میان گریس و زنو را در بخش شرقی شناسایی میکند. در مسیر، لیان به ستوان ماروین براناگ و بسیاری از افسران جان باخته S.T.A.R.S، R.P.D و همچنین رابرت کندو از فروشگاه اسلحه کندو ادای احترام میکند.
لیان با رسیدن به محل آنان، به گفتگوی میان گریس و زنو گوش می سپارد؛ گفتگویی که در نهایت باعث میشود گریس دچار شوک و آشفتگی شود، زیرا گمان میکند در مرگهای فراوانی که در مسیر دستیابی به الپیس رخ دادهاند، مسئول بوده است.
در مسیر رسیدن به مرکز راکون سیتی، گریس گفتگوی میان ویکتور گیدئون و زنو را میشنود که در آن متوجه میشوند کندی پس از استفاده از یک رایانه قدیمی متعلق به BSAA در دیوارهای بیرونی بخش شرقی شهر، در راکون سیتی حضور دارد. در محل توقف، اشکرافت زنو را تا ویرانههای اداره پلیس راکون سیتی همراهی میکند، در حالی که گیدئون برای مقابله با کندی اقدام میکند. او گریس را به بخش شرقی هدایت میکند و به او میگوید که الپیس در حال حاضر توسط تمامی نیروهای نظامی مخفی در سراسر جهان در راکون سیتی تعقیب میشود. اشکرافت درمییابد که الپیس به عنوان آخرین ویروس ساخته شده توسط اسپنسر، بنیانگذار آمبرلا، با هدف کنترل ذهن و قابلیت سرایت ایجاد شده است.
با وقوع شیوع سال 1998، سازمان کانکشنز نمیتواند اجازه دهد الپیس به سرقت رود و از راه لابی گری برای اجرای راهبرد پاکسازی اقدام میکند. این سازمان با بهرهگیری از ارتباطات خود با «خانواده»، دولت فدرال را وادار میسازد تا طرح درک سی سیمونز را برای مهار شیوع و پنهان کردن آخرین دستاورد اسپنسر در اعماق ARK تصویب کند. اهمیت این موضوع به اندازهای است که آدام بنفورد، رئیس جمهور پیشین، هنگامی که قصد افشای حقیقت را داشت، ترور میشود. افزون بر این، تصویری از امیلی به اشکرافت نشان داده میشود، اما زنو آشکار میسازد که امیلی تنها یک نمونه شبیه سازی شده است و نمونههای متعدد دیگری نیز ساخته شدهاند که قدیمی ترین آنها کلویی، نخستین نمونه از مجموعه 70، به شمار میرود. گفته میشود تمامی این نمونهها بر اساس او، یعنی نمونه اصلی، ساخته شدهاند.
در ادامه، تصاویر نظارتی از کلویی در حال پرسه زدن در یتیم خانه راکون سیتی در فوریه 1990 به او نشان داده میشود؛ جایی که دوستانش از مجموعه 60 به خشونت روی آورده و پژوهشگران و پرستاران آمبرلا را از میان میبرند. سرانجام، کلویی به طور اتفاقی به ARK راه مییابد و در آنجا از منشا خود به عنوان نوزادی پرورش یافته در محیط آزمایشگاهی آگاه میشود. او توسط یکی از پژوهشگران مهار شده و پس از بروز علائم، کشته میشود.
با مشاهده این تصاویر، اشکرافت دچار شوک و آشفتگی شدید میشود و گمان میکند مسئول آزمایش و مرگ صدها کودک، قتل مادرش و همچنین ماهیت ساخته شده خود است. زنو از او میخواهد به آینده بنگرد، اما اشکرافت بیهوش میشود. در این لحظه، لیان به سرعت مداخله میکند، اما زنو برای مقابله با او موجود T-501 را فرا میخواند و در حالی که بدن بیهوش گریس را حمل میکند، به سوی ARK میرود.

لیان در حالی که در ساختمان اداره پلیس راکون سیتی و سپس در بیرون آن تحت تعقیب قرار دارد، چندین بار توسط موجود T-501 مورد ضرب و شتم قرار میگیرد تا اینکه این موجود پوشش خود را از دست داده و به تایرنت برتر تبدیل میشود. در نهایت، لیان با از کار انداختن قلب آن، برای همیشه نابودش میکند. پس از شنیدن اشارهای به اینکه یتیم خانه راکون سیتی به عنوان ورودی آرک عمل میکند، لیان به آنجا میرود، جایی که توسط چندین نمونه جوانهای از گیاه 43 مورد حمله قرار می گیرد. او با پایین رفتن به اعماق، سرانجام گیاه را از میان برداشته و وارد آرک میشود.
درون آرک، لیان جعبههایی متعلق بهH.C.F.، تریسل و آمبرلا مشاهده میکند. در ادامه جستجو، او گریس و زنو را در بخش پاندورا مییابد، جایی که الپیس نگهداری میشود. با این حال، به سرعت توسط نیروهای سازمان کانکشنز و فرمانده آنان متوقف میشود. اگرچه نیروها به آسانی از میان برداشته میشوند، لیان در نبردی دشوار با فرمانده درگیر میشود، اما در نهایت بر او غلبه میکند. سپس وارد پاندورا شده و گفتگوی آنان را قطع میکند و با زنو درگیر میشود، اما به دلیل چابکی حریف به آسانی مغلوب میشوند. پیش از آنکه کشته شود، گریس تپانچه افتاده او را برمی دارد و با تهدید به پایان دادن به زندگی خود، فرصتی ایجاد میکند تا لیان جرثقیلها را هدف قرار داده و گریس را نجات دهد. آن دو به واحد دفع پسماند سقوط میکنند و لیان به دلیل پیشرفت بیماری خود بیهوش میشود.
گریس ساعتها در کنار او میماند تا اینکه لیان به هوش میآید. اکنون در مرحله سوم، گریس درمییابد که لیان از بازماندگان راکون سیتی است و میپرسد چرا با وجود شدت بیماریاش به اینجا آمده است. لیان بر عزم خود برای ایجاد تغییر تاکید میکند. او تصمیم میگیرد الپیس را نابود کند و در ابتدا کمک گریس را نمیپذیرد، اما با مشاهده اراده او، از وی میخواهد که نابودی آن را تضمین کند. آنان با جرثقیلی مواجه میشوند که مسیر را مسدود کرده است؛ لیان گریس را به بخش دیگری از تاسیسات میرساند تا کلید فعال سازی جرثقیل را بیابد و با استفاده از آن مانع را برطرف کند و راه خروج لیان از بخش دفع پسماند فراهم شود.
لیان در مسیر بازگشت به پاندورا، در آستانه مرگ قرار میگیرد و شدت سرفههایش افزایش مییابد. سرانجام، او در ورودی پاندورا خون استفراغ کرده و به زمین میافتد.

دقایقی پیشتر، گریس به بایگانی رسیده و در صفحه نمایش چندین پرونده مربوط به خود را مشاهده میکند. او دیسکی را که از کیف مادرش به دست آورده وارد دستگاهی میکند و از مصاحبهای که مادرش پس از سقوط آمبرلا در سال 2004 با اسپنسر انجام داده آگاه میشود. او درمییابد که به طور طبیعی متولد شده و بر اساس وصیت اسپنسر به مادرش سپرده شده است. در نهایت، اسپنسر از الپیس، آخرین پروژه خود، به عنوان «امید کور» یاد میکند. گریس دچار حیرت میشود و سپس در نمایشگر نظارتی، لیان را میبیند که در راهروی بیرون پاندورا فرو می افتد.
گریس به سرعت خود را به او می رساند، از او مراقبت میکند و سپس دوباره وارد پاندورا میشود، جایی که زنو در انتظار آنان است. لیان پیشنهاد میدهد برای او زمان بخرد تا گریس با وارد کردن گذرواژه نادرست، سامانه را نابود کند، اما گریس ایده دیگری مطرح میکند و لیان کاملا به تصمیم او اعتماد میکند. گریس در ازای نجات جان لیان، برای گشودن الپیس معامله میکند و در برابر کنسول قرار میگیرد؛ جایی که از او پرسیده میشود: «آفریننده چه می خواهد؟»
اگر بازیکن گزینه نابودی الپیس را انتخاب کند، گریس واژه «نابودی» را به عنوان پاسخ وارد میکند. این اقدام موجب فعال شدن سامانه خودتخریبی آرک میشود. لیان راه خروج را به او نشان میدهد، در حالی که خود برای رویارویی نهایی با زنو باقی می ماند، اما پیش از آنکه موفق شود، با شلیک گلولهای به سر کشته میشود. گریس در حالی که پیوسته نام لیان را فریاد میزند، مرگ او را سوگواری میکند. در ادامه، زنو نیز همراه با الپیس نابود میشود، در حالی که گریس با رسیدن نیروهای BSAA موفق به فرار از آرک میشوند. او با نگاهی به ویرانههای آرک اظهار میکند که آرزو داشت میتوانست لیان را نجات دهد.
اگر بازیکن گزینه رهاسازی الپیس را انتخاب کند، گریس با به یاد آوردن آخرین سخنان مادرش و باور به پشیمانی اسپنسر، واژه «امید» را وارد میکند و بدین ترتیب الپیس آزاد میشود. در برابر آنان شش ویال قرار می گیرد. زنو که با غرور تصور میکند الپیس یک ویروس است، گریس را کنار زده و پیش از آنکه او بتواند هشدار دهد، یکی از ویالها را به خود تزریق میکند. با این حال، آلودگی او خنثی میشود و گریس برایش توضیح می دهد که اسپنسر دچار پشیمانی شده و او هرگز فردی خاص نبوده است. هنگامی که زنو خواهان پاسخ میشود، لیان به سوی او حمله میکند، اما به نزدیکی گریس پرتاب میشود، در حالی که گریس یکی از ویالهای الپیس را در دست دارد. او اعلام میکند که الپیس عاملی ضدویروسی است که برای خنثی سازی تمامی عفونتهای مبتنی بر ویروس طراحی شده است.
اندکی بعد، ویکتور گیدئون که پیشتر در ویرانههای راکون سیتی توسط لیان شکست خورده بود، وارد میشود و نبوغ اسپنسر را میستاید. زنو با خشم او را به دلیل پژوهشهای ناقص مورد سرزنش قرار میدهد، اما گیدئون پاسخ میدهد که نظریه اسپنسر کامل نبوده و میان آزمایشهای شبیه سازی و خود الپیس ارتباطی وجود ندارد. گیدئون اعلام میکند که قصد دارد با استفاده از الپیس، دیدگاه اسپنسر را با ایجاد هرج و مرج جهانی به اجرا درآورد، در حالی که هدف زنو صرفا دستیابی به یک سلاح بوده است. گیدئون که کار خود را با سازمان کانکشنز تمام شده میداند، پس از تزریق انگل نوع NE-γ به خود، با استفاده از شاخک تازه ایجاد شدهاش سر زنو را جدا میکند و سپس با همان شاخک به اشکرافت حمله میکند. او نمونهای از الپیس را برمیدارد و در ادامه به نابودی پاندورا و آرک میپردازد.
گریس از فرصت کوتاهی که در اختیار دارد استفاده کرده و الپیس را به ساعد لیان تزریق میکند تا او را از بیماریاش درمان کند. اندکی پس از به هوش آمدن لیان، سکوی زیر پای آنان فرو میریزد و همه به طبقات پایین سقوط میکنند. در این میان، گریس بیهوش میشود و لیان ناچار میشود به تنهایی با ویکتور روبه رو شود و سرانجام او را برای همیشه از میان بردارد.

این نبرد در حالی پایان مییابد که هر دو گرفتار شدهاند. لیان به سوی گریس میدود و گریس درمییابد که هیچ راه گریزی وجود ندارد و با خاموش شدن آخرین نور، خود را تسلیم سرنوشت میکند. با این حال، آنان به سرعت توسط آمبر آیز، از اعضای واحدهاند ولف، نجات داده میشوند که به دستور هم رزم لیان، کریس ردفیلد، و پس از آگاهی از آرک و نقش لیان در ماجرا، اعزام شدهاند. لیان سپس به پیامی از سوی ردفیلد که توسط آمبر آیز به او منتقل شده گوش میدهد.
پس از انتقال به سطح، لیان اذعان میکند که حال بهتری دارد و به شری اطمینان میدهد که نمونهای برای درمان بیماری او به دست آورده است. شری از او تشکر میکند و لیان به سوی گریس میرود که همچنان از بابت «مرگ» امیلی احساس گناه دارد. با این حال، لیان به او امید می دهد که امیلی هنوز زنده است، زیرا گلولههای او به اندامهای حیاتی برخورد نکردهاند، و سپس برای انتقال توسط نیروهای BSAA از او جدا میشود. بعدها مشخص میشود که امیلی در مرکز مراقبت مزمن رودز هیل، در میان بقایای بدن جهش یافته خود، زنده یافته شده است.
مدتی بعد، لیان مطلع میشود که گریس سرپرستی امیلی را بر عهده گرفته و او پس از یافتن، از وضعیت خود درمان شده است. لیان نیز در مقابل به او اطلاع میدهد که شری از بیماری خود بهبود یافته است. پیش از آنکه گفتگوی بیشتری صورت گیرد، گریس ناچار میشود تماس را قطع کند، زیرا رئیس او، دمپسی، از او گزارش میخواهد.
در صحنه پایانی، در آرک، دو سرباز از سازمان کانکشنز ظاهر میشوند و اعلام میکنند که تمامی نیروهای باقی مانده BSAA مستقر در آنجا را از میان بردهاند و پیش از اعزام نیروهای اصلی، در حال پیشبرد ماموریت خود هستند.