بازی South of Midnight با تکیه بر انیمیشن استاپموشن منحصربهفرد خود و همچنین قیمت معقول ۳۹.۹۹ دلاری، سعی دارد راهی برای تمایز در بازاری پیدا کند که مملو از عناوین کلاسیک و پرطرفدار است. در دنیایی که اکثر بازیهای پرزرقوبرق جایگاه خود را تثبیت کردهاند، استودیو Compulsion Games با شعار «ماجراجوییهای دستساز و خیالانگیز» پا به عرصه گذاشته و در اثر جدیدشان، که فضایی سوررئال و در عین حال الهام گرفته از داستانهای جنوب آمریکا دارد، تلاش به ارائه تجربهای متفاوت دارد. برخلاف بسیاری از بازیهای امروزی، بازی South of Midnight به دنبال این است که با جلوههای گرافیکی جذاب، فضایی خیال پردازانه و داستانی نسبتا کوتاه اما متمرکز، توجه بازیکنان را جلب کند.

ارائه انیمیشن استاپموشن بهصورت کامل باعث شده برخی نگران این باشند که گیمپلی اکشن و سرعتی، با ریتم تند، چطور با حالت نمایش عمدی «تکه تکه» استاپموشن تلفیق خواهد شد. همین چالش باعث شده سازندگان فکری برای کسانی کنند که تمایلی به تجربه اکشن همراه با انیمیشن استاپموشن ندارند. از سوی دیگر، استودیو Compulsion Games در چند سال گذشته بهطور مداوم درباره سبک منحصربهفردش و علاقهاش به خلق دنیاهای وهمآمیز صحبت کرده که اکنون با این عنوان جدید، فرصتی برای نمایش وسعت خلاقیت این استودیو فراهم شده است. از طراحی موجودات عجیبوغریب گرفته تا استفاده از المانهای داستانی، سازندگان در تلاشاند که حسوحالی تازهای را برای مخاطب رقم بزنند.
انیمشن استاپموشن و امکان غیرفعالسازی حین گیمپلی

یکی از اولین نکاتی که تریلرها و تصاویر منتشر شده از بازی South of Midnight نشان میدهند، سبک انیمیشن استاپموشن است که یادآور برخی انیمیشنهای عروسکی قدیمی و یا آثار هنری خاص در سینماست. تیم سازنده تاکید زیادی روی این جلوه بصری داشته و آن را بخشی کلیدی از هویت بازی میدانند. با این حال، ممکن است برای برخی بازیکنان، حرکت عمدی پر مکث و خشک شخصیتها در جریان مبارزات یا لحظات حساس، جذاب نباشد. در همین راستا، استودیو Compulsion قابلیتی را تدارک دیده که این دسته از بازیکنان بتوانند این افکت را در بخش گیمپلی خاموش کرده و در مبارزات یا هنگام پریدن و دویدن، انیمیشن نرمتر و روانتری را تجربه کنند. اما کاتسینها و صحنههای داستانی، کماکان با سبک استاپموشن همراه خواهند بود و هیچ گزینهای برای تغییر آن وجود ندارد. بدین ترتیب، از یک سو جلوه هنری تیم سازنده در صحنههای روایت داستان حفظ میشود و از سوی دیگر، بازیکنانی که علاقه دارند گیمپلی روانی را در نبردهای سریع تجربه کنند، ناامید نمیشوند.
مدت زمان بازی
بازی South of Midnight طبق اعلام رسمی سازندگان، حدود ۱۲ ساعت گیمپلی خواهد داشت و کل اتفاقات داستان نیز در طول یک روز به وقوع میپیوندد و برای شکلدهی به این ساختار زمانی فشرده، ۱۴ فصل را تعریف کردهاند. نکته جالب اینجاست که در طول بازی، گذر زمان را بهوضوح خواهید دید و نورپردازی محیط نیز با تغییر صبح، ظهر، عصر و شب دچار دگرگونی میشود. هدف از این موضوع، ایجاد حسی از فوریت است؛ به این معنی که گرچه در محیطها میتوان به گشتوگذار پرداخت، اما همواره یادآوری میشود که مأموریت اصلی شخصیت هیزل (Hazel) و پیمودن مسیرش برای یافتن مادر گمشدهاش، اولویتی حیاتی دارد. این تمرکز باعث میشود روند بازی بیش از حد کش نیاید و در عین حال آنقدر فضای باز و اکتشاف وجود داشته باشد که حس تکرار و یکنواختی به مخاطب القا نشود.
موتور گرافیکی قدیمیتر اما جلوههای بصری چشمنواز

در دورانی که اکثر عناوین بزرگ یا حتی مستقل به سمت استفاده از موتور بازیسازی Unreal Engine 5 رفتهاند، عجیب است که South of Midnight همچنان با موتور بازیسازی Unreal Engine 4 ساخته میشود. طبق اظهارات تیم سازنده، این پروژه نزدیک به پنج سال است که در دست تولید قرار دارد و به دلیل سبک گرافیکی و ساختار هنری استاپموشنی، استفاده از نسخه قدیمی موتور بازیسازی Unreal Engine مانع خاصی در جهت رسیدن به چشمانداز هنری بازی ایجاد نکرده است. این انتخاب موتور ممکن است برخی را نگران کند که مبادا بخشهای گرافیکی بازی از استانداردهای نسل جدید عقب بماند، اما از آنجایی که هدف سازندگان خلق یک فضایی سوررئالیستی است و نه واقعگرایی کامل، ظاهراً این عقبماندگی تکنیکی تأثیر چندانی بر کیفیت بصری نخواهد گذاشت. حتی میتوان گفت که با تکیه بر استایل هنری خاص و ترکیبی از بافتهای طراحی شده و مدلهای سهبعدی برگرفته از تکنیک استاپموشن، توانستهاند امضای بصری بازی را برجستهتر کنند.
بستر داستانی

هیزل، شخصیت اصلی بازی، در شهری خیالی در جنوب ایالات متحده، جایی پر از مردابها و محیطهای باتلاقی، زندگی میکند. اما سرنوشت طوری رقم میخورد که او به دنیایی شبه اسطورهای و فراواقعی منتقل میشود؛ قلمرویی الهام گرفته از داستانها و افسانههای جنوبی آمریکا که با عناصر ماورا الطبیعی، موجودات عجیبوغریب و فضایی تاریک و اسرارآمیز تکمیل شده. مثلا ممکن است در این دنیا ماهیهایی را ببینید که حرف میزنند یا میوههایی غولپیکر که گویی از دل رویا بیرون زدهاند. این حالوهوا یادآور آثاری مانند فیم Pan’s Labyrinth است که ترکیب جادویی از واقعیت تلخ و افسانههای خیالی را ارائه میدهد. البته سازندگان مستقیما از فیلم Beasts of the Southern Wild نیز نام بردهاند که مضمونی مشابه و فضایی نسبتا شاعرانه دارد. در نتیجه، بازی از نظر روایی در تلاش است که میان بازتاب واقعیتهای سخت زندگی در مناطق سیلخیز جنوب آمریکا و دنیایی سرشار از نمادها و موجودات فراطبیعی تعادل برقرار کند.
شخصیتها و نقشآفرینی موشن کپچر
هیزل به عنوان شخصیت اصلی بازی، دختری نوجوان با اعتما به نفس است که در پی حادثهای هولناک و وقوع طوفانی سهمگین، قدم به فضایی کاملا متفاوت میگذارد. او جادویی موسوم به Weaver Magic را به دست میآورد که به واسطه آن میتواند ارواح سرگردان را التیام دهد و در این مسیر، به جستوجوی مادر گمشدهاش میپردازد. نکته جالب، حضور احمد بست (Ahmed Best) به عنوان کارگردان صدا و اجرای موشن کپچر است. بسیاری از طرفداران سینما، بست را با نقش جار جار بینکس (Jar Jar Binks) از سری فیلمهای جنگ ستارگان میشناسند، اما حضور او در این اثر نشان میدهد تیم سازنده قصد داشته از افرادی بهره ببرند که درک عمیقی از حرکت، صداگذاری و اجرای شخصیتها دارند. همچنین ایفای نقش شخصیت هیزل توسط دو بازیگر مختلف ایفا میشود. بروکلین میجرز (Brooklyn Majors) وظیفه موشن کپچر و آدریان ری (Adriyan Rae) صداپیشگی شخصیت اصلی بازی را انجام میدهند. این کار رویکردی چندلایه ایجاد کرده که به باور استودیو، موجب میشود شخصیت هیزل باورپذیری بیشتری داشته باشد و بازیکنان حرکات طبیعیتری را در کنار دیالوگهایی همخوان تجربه کنند.
خلاصه داستان و انگیزههای قهرمان

اگرچه نمیتوان گفت بازی South of Midnight یک برداشت مستقیم از فیلم The Wizard of Oz است، اما شباهتهایی میان داستان این دو اثر وجود دارد. همانطور که گفتیم، خانه هیزل در طوفانی ویرانگر نابود میشود و به واسطه آن، او به سرزمینی خیالی و تاریک قدم میگذارد که مملو از ارواح موسوم به Haint و موجودات عجیبی چون گربهماهیهای سخنگو است.هیزل در این دنیا، باید به دنبال مادرش بگردد و در عین حال به پاکسازی این قلمرو از ارواح تسخیرشده بپردازد. همه این رخدادها با مضامینی نظیر رشد شخصی، بازسازی خرابیها و یافتن حقیقت در فضایی رویاگونه همراه است. دیوار میان واقعیت و خیال در این دنیا باریک شده و همین موضوع به پیشبرد حس تعلیق و کنجکاوی کمک میکند.
خطی بودن ماجرا و چهار محیط اصلی
بازی از ساختاری خطی پیروی میکند و اگرچه جهان باز نیست، اما در هر مرحله و فصل، فرصتهایی برای اکتشاف فراتر از مسیر اصلی وجود دارند. تا این لحظه، حضور چهار منطقه مردابها، منطقهای به نام دلتا (Delta)، کوهستانهای آپالشیا (Appalachia) و فضایی الهام گرفته از مرکز شهر نیو اورلین، تایید شده است. هیزل احتمالا بین این مناطق با همراهی یک گربهماهی سخنگو جابهجا میشود که نقش راهنمای او در این میسر را دارد. با وجود اینکه ساختار کلی داستان خطی است، اما توسعهدهنده تاکید داشته که بخشهایی مخفی و راههای فرعی متعددی در دل مراحل گنجانده شده تا ماجراجویی بازیکنان با پاداشهایی همراه باشد. این ترکیب میان خطی بودن داستان و گنجاندن مسیرهای فرعی، رویکردی است تا بازی کماکان روی روایت اصلی هیزل تمرکز کند و در عین حال حس گردش و کنجکاوی بازیکنان به خوبی ارضا شود.
پارکور و حرکت سریع در محیط

یکی از نقاط قوت South of Midnight، بخش حرکات پارکورمانند و توانایی هیزل در دویدن روی دیوار و پرشهای دوبل به خوبی دیده میشود. پیشنمایشهایی که تا کنون منتشر شدهاند، حاکی از آناند که این حرکات نرم و روان پیادهسازی شده و حتی با وجود استاپموشن بودن کاتسینها، در بخش گیمپلی وقفهای در حرکت شخصیت ایجاد نمیشود. شخصیت اصلی بازی میتواند روی دیوار بدود و در حین دویدن، تغییر ارتفاع داده تا دقت عمل بیشتری داشته باشد. اگر هم در جایی پرش اشتباه یا فاصله بیش از حد باشد، قابلیت Glide با استفاده از نیروی جادویی، امکان معلق ماندن کوتاهمدت و فرود ایمنتر را فراهم میسازد. همچنین طبق آنچه سازندگان توضیح دادهاند، معماها و بخشهای پلتفرمینگ در طراحی مراحل گنجانده شدهاند تا مهارت پارکور و تواناییهای هیزل بیش از پیش به چشم بیایند.
روایت داستانی در قالب یک کتاب تصویری
بازی دارای ۱۴ فصل مشخص است که هر کدام به شکل یک فصل کتاب و با یک راوی معرفی میشوند. مثلا در یکی از فصلها، همان گربهماهی غولپیکر نقش راوی داستان را برعهده دارد و با شروع فصل بعد، ممکن است شخصیت یا صدای دیگری روایت را ادامه دهد. از دید سازندگان، این سبک شبیه به بازکردن یک کتاب داستان است که با اتمام فصل، کتاب بسته میشود و فصل بعدی گشوده میشود. این تکنیک روایی، حس فولکلوریک و افسانهای بازی را تقویت میکند و مخاطب را بیشتر درگیر فضای تعلیقآمیز اثر مینماید. افزون بر این، ساختار کتابی باعث میشود بازیکنان به راحتی هر فصل را به عنوان یک بخش مجزا و منسجم از داستان به خاطر بسپارند و حس انسجام روایی بالاتری تجربه کنند.
ترانههای منحصربهفرد برای مبارزات با باسها

یکی از جذابترین عناصر صوتی بازی، موسیقی ویژهای است که در جریان مبارزه با باسها اجرا میشود. هرکدام از غولهای آخر هر فصل، علاوه بر طراحی ظاهری منحصر به فرد، یک ترانه اختصاصی نیز دارند که به صورت زنده و با اشعار محلی فولکلوریک آمریکای جنوبی اجرا میشود. این ترانهها به تدریج با نزدیک شدن هیزل به ناحیه باسها به اوج میرسند و گاهی حتی بخشی از داستان و سرنوشت آن باس یا منطقه را از طریق اشعارشان بازگو میکنند. این شیوهای است که سازندگان از آن به عنوان «نمایش نامهگونه» یاد میکنند و سعی دارند حال و هوای صحنه نبرد را با فضاسازی آوایی پررنگتر سازند. در نتیجه، بازیکنان در لحظات سرنوشتساز، تنها با حرکات و حملات فیزیکی باسها روبهرو نیستند، بلکه فضای صوتی - داستانی نیز در القای هیجان و ارتباط احساسی با ماجرا موثر واقع میشود.
سیستم مبارزه

اگرچه مبارزات در بازی South of Midnight بر مبنای الگوی مرسوم اکشن سومشخص طراحی شده، اما المانهای جادویی شخصیت هیزل رنگوبوی متفاوتی به آن میبخشد. او میتواند با جاخالی داد از خود دفاع کند، حملات دقیقی را ترتیب دهد و از چهار توانایی جادویی؛ یک قدرت برای یخزدن و گیج کردن موقت دشمن، نیرویی برای کشیدن حریفان به سمت خود، قابلیتی برای پرتاب و جابهجایی اجسام و دشمنان از راه دور، و یک نیروی قفلشده چهارم که هنوز به شکل رسمی معرفی نشده، بهره ببرد. در میدانهای مبارزه، دور تا دور محیط با نوعی شاخهها یا ریشههای گیاهی احاطه میشود تا بازیکنان در یک محدوده بسته با دشمنان (ارواح سرگردان) روبهرو شوند. این ارواح در انواع مختلف ظاهر میشوند و هرکدام تاکتیکها و حرکات متفاوتی دارند. باسفایتها نیز معمولا چند فاز داشته و به شیوه کلاسیک بازیهای اکشن، باید نقطه ضعف هر باس را شناسایی و طی چند مرحله حمله، آنها را از پا درآورند. هرچند در برخی از پیشنمایشها از تکراری یا فرمولی بودن مبارزات باسها انتقاد شده است، اما باید دید که محصول نهایی تا چه حد تنوع کافی را به مخاطب ارائه خواهد داد.
سیستم قفل شدن روی هدف
بازی قابلیت قفل کردن روی هدف (Lock-on) را دارد که در بسیاری از عناوین اکشن سومشخص امروزی نیز دیده میشود. ایده این است که بازیکنان بتواند روی دشمن مد نظرشان تمرکز کنند و نشانهگیری دقیقتری در حملات یا جادوهای هیزل داشته باشند. با این حال، طبق بازخوردهایی که تا الان منتشر شده، این سیستم در برخی موقعیتها بهخوبی عمل نکرده و باعث گیجی بازیکنان میشود؛ مخصوصا زمانی که چندین دشمن همزمان از زوایای مختلف حمله میکنند و سیستم قفل شدن روی هدف، بدون هیچ اخطاری، روی دشمن دیگری متمرکز میشود. همچنین دوربین گاهی آنقدر نزدیک میشود که اگر دشمنان خارج از میدان دید بازیکنان حمله کنند، فرار کردن از حملات آنها کمی دشوار میشود. همچنین در مقایسههایی که با سیستم قفل هدف برخی از نسخههای بازی God of War صورت گرفته، مشکلاتی در تعویض هدف مشاهده شد. البته تیم سازنده هنوز فرصت دارد که این بخش را بهینه سازد و احتمالا در نسخه نهایی شاهد عملکرد روانتری از آن خواهیم بود.
درخت مهارتها

هرچند هیزل فقط چهار توانایی جادویی اصلی دارد، اما درخت مهارت یا Skill Tree، امکان ارتقای هرکدام از این تواناییها را در دو مرحله فراهم میسازد. همچنین شاخهای از تواناییهای عمومی نیز وجود دارد که با استفاده از نوعی واحد پولی درونبازی به نام Floofها خریداری میشوند. این ارتقاها میتوانند قدرت ضربه یا میزان سلامیتی شخصیت را افزایش دهد یا حرکات جدیدی مانند ضربه کوبشی از بالا (Ground Pound) را اضافه کنند. نکته قابل توجه این است که با یک بار اتمام بازی نمیتوان همه مهارتها را خریداری کرد و در نتیجه بازیکنان باید استراتژی مناسبی را برای خرج کردن Floofها در پیش بگیرد. این رویکرد، سازوکاری نیمه نقشآفرینی را به مبارزات میآورد و اجازه میدهد بازیکنان بر اساس سبک بازی خود تصمیم بگیرند که آیا میخواهند روی قدرتهای جادویی متمرکز شوند یا ارتقاهای فیزیکی هیزل را در اولویت قرار دهند.
سیستم مورد نیاز، پلتفرمها و تاریخ عرضه
طبق اطلاعات منتشر شده، حداقل سیستم لازم برای اجرای بازی South of Midnight در کامپیوترهای شخصی شامل استفاده از یک پردازنده Intel Core i3-8100 یا AMD Ryzen 3 1300X، یک کارت گرافیک Nvidia GeForce GTX 1060 یا AMD Radeon RX 580 و ۱۲ گیگابایت حافظه رم است. برای اجرای روانتر در تنظیمات پیشنهادی، سازندگان استفاده از پردازندههایی نظیر Core i5-7600K یا AMD Ryzen 5 1600X را توصیه کردهاند. در بخش کارت گرافیک نیز بهرهبردن از یک کارت گرافیک Nvidia GeForce RTX 2060، AMD Radeon RX 6600 یا Intel Arc A580 عنوان شده مقدا حافظه رم مورد نیاز به ۱۶ گیگابایت افزایش یافته. از نظر فضای ذخیرهسازی مورد نیاز، بازیکنان به حدود ۵۵ گیگابایت فضای خالی لازم است. بازی قرار است در تاریخ هشتم آوریل (۱۹ فروردین ۱۴۰۴) برای کامپیوترهای شخصی و ایکس باکس سری ایکس و اس منتشر شود. سازندگان وعده دادهاند که بازی در کنسولهای نسل فعلی مایکروسافت، نرخ ۶۰ فریم برثانیه را ارائه میدهند. با این حال، در برخی پیشنمایشها، افتهایی در نرخ فریم و لگهای جزئی مشاهده شدند، حتی زمانی که افکت استاپموشن در گیمپلی خاموش بوده. در هر صورت، باید منتظر ماند و دید که در نسخه نهایی آیا بهینهسازی بیشتری صورت خواهد گرفت یا خیر.

در مجموع، بازی South of Midnight تلاشی از سوی استودیو Compulsion برای خلق اثری متفاوت و هنری است؛ اثری که از تکنیک استاپموشن در انیمیشنهایش بهره میبرد و بخشی از آن را به فضای شهری و افسانهای جنوب آمریکا اختصاص داده است. داستان نسبتا فشرده ۱۲ ساعته، ساختار ۱۴ فصلی، تلفیق دنیای واقعی و عناصر فراطبیعی، جلوههای صوتی مخصوص باسفایتها و سیستم مبارزه با تواناییهای جادویی هیزل، همگی دست به دست هم دادهاند تا تجربهای فانتزی با رگههای تاریک خلق شود. اگر سازندگان بتوانند مشکلات جزئی مثل سیستم قفل هدف را بهبود دهند و تنوع لازم را در نبردهای تکراری احتمالی وارد کنند، میتوان امید داشت که این بازی به هدف خود یعنی ارائه ماجرایی کوتاه اما تاثیرگذار و هنری در میان بازیهای شلوغ بازار دست یابد. اکنون باید دید با انتشار در آوریل و مواجه شدن با سیل احتمالی بازیهای دیگر در آن زمان، آیا بازی South of Midnight جایگاه شایستهاش را پیدا خواهد کرد یا خیر.