داستان کامل بازی Elden Ring

داستان کامل بازی Elden Ring

میثم عبدالهی پور میثم عبدالهی پور
7 ماه و 6 روز پیش

در طول چند سال گذشته، بازی Elden Ring به یکی از بازی‌های مهم تاریخ تبدیل شده‌است و  بخش بزرگی از این اتفاق به خاطر غرق شدن در اسطوره‌‌ها و داستان بازی Elden Ring و کشف رمز و رازهای آن است.

اسطوره‌شناسی بازی Elden Ring به عنوان پروژه‌ای مشترک بین هیدتاکا میازاکی، رئیس استودیو From Software و جرج آر. آر. مارتین ساخته شده است که باید ایده‌ای از عمق و پیچیدگی داستان به شما بدهد. اما ما در این راهنمای جامع داستان بازی Elden Ring، همه چیز را به بخش‌های قابل فهم تقسیم خواهیم کرد.

در ادامه، شما را از دوران ماقبل تاریخ، پیش از Erdtree و نظم زرین (The Golden Order)، زمانی که تنها اژدهایان، غول‌ها و خدایان بیرونی دیگرجهانی وجود داشتند، همراهی خواهیم کرد. از آنجا، صعود ماریکا و فتح سرزمین‌های میانی، ظهور خدایان در این دوره، شب چاقوهای سیاه (Night of black knives) و فروپاشی (The shattering) را توضیح خواهیم داد؛ و در نهایت، سفر شخصیت بازیکن در دنیای بازی Elden Ring و معنای آن را بررسی خواهیم کرد.

 

دوران پیش از Erdtree

 

شخصیت‌های کلیدی:

  • The Great One
  • The Greater Will
  • The Frenzied Flame
  • The Elden Beast
  • The Two Fingers

 

داستان بازی Elden Ring ظاهراً با موجودی به نام The Great One آغاز می‌شود. متأسفانه اطلاعات بسیار کمی درباره‌ی این موجود داریم، جز اینکه The Great One منشأیی بوده که همه چیز از آن آغاز شده. این آغاز شدن شامل دو خدای خارجی (Outer God) به نام‌های The Greater Will و The Frenzied Flame نیز می‌شود (که به‌طور کلی نماد نظم و آشوب هستند).

سمت چپ: The Two Fingers، نماینده‌ی The Greater Will سمت راست: The Three Fingers، نماینده‌ی The Frenzied Flame جالب اینکه با هم یک دست کامل پنج‌انگشتی را تشکیل می‌دهند.

 

در آغاز، چند خدای خارجی دیگر نیز ظاهر می‌شوند، مانند:

  • God Of Rot
  • The Formless Mother
  • The Twinbird God
  • The Fell God

اما دو موجود اصلی و قدرتمندتر از همه، The Greater Will و The Frenzied Flame هستند. مانند سایر خدایان خارجی (Outer God)، این موجودات از دنیای Elden Ring فاصله‌ای غیرقابل تصور دارند و تنها به‌صورت محدود می‌توانند اراده‌ی خود را بر جهان اعمال کنند. برای همین، بیشتر خدایان خارجی نمایندگانی را به سرزمین‌های میانی (The Lands Between) فرستادند تا از راه دور اهدافشان را محقق کنند.


تفاوت خدایان داخلی و خدایان خارجی

 

در دنیای Elden Ring، تفاوتی میان خدایان خارجی (مثل The Greater Will) و خدایان داخلی (مثل ماریکا) وجود دارد. خدایان خارجی بسیار قدرتمندترند و معمولاً قدرت خود را به خدایان داخلی می‌بخشند. اما چون در اعماق کیهان هستند، حضور فیزیکی در سرزمین‌های میانی ندارند. در مقابل، خدایان داخلی مثل ماریکا (Marika) در جهان حضور فیزیکی دارند.

نمایندگان The Greater Will موجوداتی به نام دو انگشت (The Two Fingers) هستند، در حالی که نماینده‌ی The Frenzied Flame موجودی به نام سه انگشت (The Three Fingers) است. در طول بازی، بازیکن با چندین دو انگشت مواجه می‌شود که بیشترشان مرده‌اند. یکی از معدود دو انگشت‌های باقی‌مانده در Roundtable Hold زندگی می‌کند. مشخص نیست که آیا در گذشته سه انگشت‌های بیشتری وجود داشته‌اند یا نه، اما در زمان وقوع بازی، فقط یکی از آن‌ها شناخته شده که در اعماق Leyndell، پایتخت سلطنتی، قرار دارد.


The Greater Will برای اعمال کنترل بیشتر، ستاره‌ای را به سمت جهان فرستاد که موجودی به نام The Elden Beast را حمل می‌کرد. این موجود که با قدرتی از The Greater Will آغشته شده بود، بلافاصله مأموریت خود را آغاز کرد: تبدیل‌شدن به ساختاری به نام The Elden Ring.

 

The Elden Ring در واقع مجموعه‌ای از Runeهای تغییر‌دهنده‌ی واقعیت است (که به نام Great Runes شناخته می‌شوند). این Runeها قوانین جهان Elden Ring را تعریف می‌کنند، مثل اینکه پس از مرگ چه اتفاقی می‌افتد. بنابراین نقش Elden Ring این بود که جهان را مطابق قوانین The Greater Will بازسازی کند.

پیش از ورود The Elden Beast، سرزمین‌های میانی نسبتاً معمولی بود، البته تا جایی که می‌توان سرزمینی پر از اژدها و غول را «معمولی» نامید. گفته می‌شود که در دوران پیش از سلطه‌ی The Greater Will، تمام زندگی از چیزی به نام بوته (The Crucible) سرچشمه می‌گرفت. اطلاعات دقیقی از The Crucible نداریم. برخی معتقدند این نامی‌ست برای دوران پیش از خلق Elden Ring. برخی دیگر فکر می‌کنند The Crucible در واقع درختی عظیم بوده و Erdtree طلایی که در بازی می‌بینیم، همان Crucible است که با پوسته‌ای طلایی پوشانده شده تا نماد سلطه‌ی The Greater Will بر سرزمین باشد.

در هر صورت، خلق Elden Ring ظاهراً باعث شد Crucible به Erdtree تبدیل شود—نمادی همیشگی از سلطه‌ی The Greater Will و ماریکا، نماینده‌ی او. اما فرستادن The Elden Beast تنها بخشی از نقشه‌ی The Greater Will بود. گام بعدی، انتخاب نایبی برای حکومت بر سرزمین‌های میانی به‌عنوان نماینده‌ی The Greater Will بود. اینجا بود که ملکه ماریکا وارد داستان شد.

در نهایت، ملکه ماریکا احتمالاً مهم‌ترین شخصیت در کل داستان Elden Ring است.

آغاز نظم زرین (The Golden Order)

 

شخصیت‌های کلیدی:

  • Queen Marika (ملکه ماریکا)
  • Maliketh (ملکیث)
  • The Gloam Eyed Queen

 

پیش از آن‌که ماریکا به مقام ملکه برسد، از نژادی به نام Numen می‌آمد؛ قومی که خارج از سرزمین‌های میانی (The Lands Between) زندگی می‌کردند. او توسط Two Fingers انتخاب شد تا به مقام Empyrean برسد.

در آن زمان فقط یک Empyrean دیگر را می‌شناسیم که انتخاب شده بود: موجودی (یا شخصی) به نام The Gloam-Eyed Queen. همان‌طور که Greater Will و Frenzied Flame مثل دو روی یک سکه‌اند—نظم و آشوب—Marika و Gloam-Eyed Queen هم نماد یک دوگانگی مشابه بودند. ماریکا نماد زندگی جاودانه بود، در حالی که Gloam-Eyed Queen نماد مرگ مقدر شده (Destined Death) به‌شمار می‌رفت.

Maliketh، شمشیر سیاه (The Black Blade)، یکی از آخرین باس‌های اجباری در Elden Ring است. هر Empyrean یک موجود وفادار به نام Shadowbound Beast دارد، و Shadow متعلق به Marika موجودی بود به نام Maliketh.

پس از انتخاب یک Empyrean، دو انگشت (Two Fingers) به او پیرو وفاداری به نام سایه (یا اگر بخواهیم شیک‌تر بگوییم، Shadowbound Beast) اهدا می‌کند. این سایه‌ها معمولاً به شکل موجوداتی وحشی ظاهر می‌شوند و وظیفه‌شان وفاداری مطلق به Empyrean خود است—مگر این‌که آن Empyrean علیه Greater Will قیام کند، که آن خودش داستان دیگری‌ست – سایه متعلق به ماریکا موجودی بود به نام Maliketh (ملکیث)، که قدرتمندترین Shadowbound Beast شناخته‌شده تا به امروز است.


Godskins‌ها

 

ما هیچ اطلاعاتی درباره‌ی سایه متعلق به نداریم. حتی نمی‌دانیم که آیا اصلاً یکی داشته یا نه. اما می‌دانیم که او گروهی از پیروان به نام Godskins را فرماندهی می‌کرد. شاید در جریان بازی با باس‌های Godskin Apostle و Godskin Noble روبه‌رو شده باشید؟ بله، این موجودات نفرت‌انگیز ساخته و پرداخته‌ی Gloamy هستند. آن‌ها از «شعله‌ی سیاه خدای‌کش» استفاده می‌کردند، که حاصل تسلط Gloam-Eyed Queen بر مرگ بود. به هرحال اما با وجود اینکه Godskinها حضور داشتند، ماریکا همچنان قدرت‌مندتر از آن Gloam-Eyed Queen بود.


 

ماریکا، Maliketh را فرستاد تا با Gloam-Eyed Queen بجنگد، و Maliketh با وفاداری کامل، رقیب ارباب خود را از میان برداشت. ماریکا سپس از جسد ملکه‌ی مرده، Great Rune مربوط به مرگ را برداشت و آن را به Maliketh سپرد تا برای همیشه از آن محافظت کند. Maliketh، قدرت مرگ مقدر شده را در شمشیر عظیمش پنهان کرد، و از آن پس لقب Maliketh The Black Blade را گرفت.

این اقدام، آغاز نظم زرین ماریکا بود. با جدا کردن Rune Of Death از Elden Ring، ماریکا جهانی خلق کرد که در آن هیچ‌چیز نمی‌توانست بمیرد، حداقل نه به‌طور دائمی،  و در همان حرکت، قدرت مرگ مقدر شده را به دست پیرو وفادارش سپرد، تا هر زمان که لازم شد، علیه دشمنانش از آن استفاده کند. و در آن دوران، دشمن کم نبود.

Godfrey، نخستین Elden Lord، موجودی به نام Serosh را بر پشت خود حمل می‌کند.

 

گادفری و نخستین نیمه‌ خدایان (Demigods)

 

شخصیت‌های کلیدی:

  • ماریکا
  • Hoarah Loux
  • گادفری (Godfrey)
  • گادوین (Godwyn)
  • Morgott
  • Mohg

 

تقریباً در هر گوشه‌ای از سرزمین‌های میانی، گروه‌ها و نژادهایی وجود داشتند که از ظهور ناگهانی نظم زرین و سلطه‌اش بر واقعیت خوششان نمی‌آمد. ماریکا در آستانه‌ی آغاز مجموعه‌ای از جنگ‌های طولانی و خونین برای به‌دست آوردن کنترل بود. و برای این هدف، به ارتش و فرمانده‌ای نیاز داشت.

برای این مأموریت، او یک جنگ‌سالار افسانه‌ای به نام Hoarah Loux را انتخاب کرد. Hoarah Loux در کنار Maliketh که بیشتر در سایه‌ها عمل می‌کرد، به یکی از سلاح‌های اصلی ماریکا تبدیل شد. تنها نقطه‌ضعفش عطش بی‌پایانش برای نبرد بود. برای مهار این عطش، با موجودی به نام Serosh، یکی از Lords Of Beasts، پیمانی بست. از آن پس، Hoarah Loux، موجودی به نام Serosh را بر پشت خود حمل می‌کرد تا میل‌اش به خون‌ریزی را فرو بنشاند. 

در همین دوران بود که ماریکا، Hoarah Loux را به‌عنوان همسر خود برگزید. Hoarah Loux نیز نامی تازه و درخور نظم زرین جدید ماریکا اختیار کرد: گادفری (Godfrey). و به‌عنوان همسر ماریکا به نخستین Elden Lord تبدیل شد.

ماریکا و گادفری صاحب سه فرزند شدند: Godwyn، Morgott و Mohg. گادوین فرزند زرین بود و عزیزکرده‌ی والدین‌اش بود (واقعاً، لقبش Godwyn The Golden بود) و مانند پدرش به جنگجویی قدرتمند تبدیل شد. اما دوقلوها، Morgott و Mohg، با ناهنجاری‌هایی به دنیا آمدند: شاخ‌هایی از نقاط مختلف بدنشان بیرون زده بود؛ همچنین دم و بال نیز داشتند.

 دوقلوهای Omen—Morgott (چپ) و Mohg (راست)

این ناهنجاری‌ها باعث شد که آن‌ها Omen (نماد شوم) تلقی شوند، و طبق قوانین نظم زرین، نمادهای شوم طرد می‌شدند. آن‌ها یادآور دوران Crucible بودند، دورانی پیش از ظهور Erdtree، که زندگی در آن به‌شدت آشفته و ترکیبی بود. Omenها معمولاً در بدو تولد کشته می‌شوند. اما چون Morgott و Mohg فرزندان خود ماریکا بودند، او به‌جای کشتنشان، آن‌ها را به فاضلاب‌های زیر پایتخت تبعید کرد، همان کاری که هر مادر مهربان و دلسوزی انجام می‌دهد.

بدین ترتیب، خاندان زرین (Golden Lineage) شکل گرفت؛ نخستین نیمه‌خدایان. و در حالی که Mohg و Morgott به‌خاطر شاخ‌هایشان چندان به درد نمی‌خوردند، گادوین در جنگ‌های پیش‌رو، به مهره‌ای ارزشمند برای ماریکا و گادفری تبدیل شد.

غول‌های آتش زمانی بر سرزمین‌های شمالی Leyndell سلطه داشتند. اکنون تنها یکی از آن‌ها باقی مانده است.

غول‌های آتش

 

شخصیت‌های کلیدی:

  • ماریکا
  • گادفری
  • غول‌های آتش
  • خدای سقوط‌کرده

فتح سرزمین‌های میانی توسط ماریکا با مقاومت‌هایی در سراسر قلمرو روبه‌رو شد، اما بی‌تردید بزرگ‌ترین تهدید فوری، غول‌های آتش (Fire Giants) در شمال بودند. آن‌ها از سوی یکی از خدایان بیرونی به نام خدای سقوط‌کرده (The Fell God) حمایت می‌شدند و همچنین Flame of Ruin را در اختیار داشتند. نوعی آتش که قدرتش آن‌قدر زیاد بود که حتی می‌توانست Erdtree را بسوزاند.

ماریکا، گادفری و ارتش او را برای فتح Mountaintops of the Giants فرستاد. نمی‌دانیم این جنگ چقدر طول کشید؛ فقط می‌دانیم که طرف ماریکا پیروز شد. البته کمک گرفتن از یک خاندان قدرتمند از شوالیه‌های یخی Zamor Knights هم بی‌تأثیر نبود.

در توضیحات آیتم One-Eyed Shield در بازی آمده «باور بر این است که خدای سقوط‌کرده توسط ماریکا کشته شده». اینکه این ادعا درست باشد یا نه، هنوز مشخص نیست. با این حال، حتی ماریکا هم نتوانست Flame of Ruin را نابود کند. بنابراین، آن را در یک کارگاه (Forge) در بالای کوه محصور کردند، و غول‌های آتش تا مرز انقراض شکار شدند، به جز یکی، که برای همیشه مأمور شد تا از Flame of Ruin مراقبت کند و از آن در برابر هر کسی که به آن نزدیک شود، محافظت نماید.

یکی از قدرتمندترین موجودات در بازی Elden Ring،  اژدهای Placidusax است که فلس‌های سنگی‌اش می‌توانند زمان را تغییر دهند.

اژدهایان باستانی

 

شخصیت‌های کلیدی:

  • Dragonlord Placidusax
  • Gransax
  • Fortissax
  • گادفری
  • گادوین

 

اژدهایان باستانی از جزیره‌ای شناور به نام Farum Azula آمده بودند. آن‌ها فلس‌هایی سنگی با خاصیت تغییر زمان داشتند که باعث جاودانگی‌شان می‌شد (هرچند قابل کشتن بودند). فرمانروای آن‌ها Dragonlord Placidusax بود که گفته می‌شود—به شکلی گیج‌کننده—در زمانی پیش از Erdtree، یک Elden Lord بوده است.

اژدهایان باستانی مخالفت خود با نظم زرین ماریکا را به شکلی تماشایی نشان دادند. اژدهای عظیم Gransax، که بزرگ‌ترین اژدها در تاریخ شناخته‌شده است، به Leyndell،‌ پایتخت سلطنتی حمله کرد. این تنها باری بود که دیوارهای Leyndell شکسته شدند. جسد سنگ‌شده‌ی Gransax هنوز هم به‌صورت ستونی عظیم در شهر باقی مانده. اینکه چه کسی او را کشت و چگونه، مشخص نیست. اما این واقعه آغاز جنگ میان نظم زرین و اژدهایان باستانی بود.

اگر در شهر Leyndell به بالا نگاه کنید، می‌توانید بقایای سنگ‌شده‌ی Gransax را ببینید—بزرگ‌ترین اژدهایی که تاکنون وجود داشته است.

Placidusax، فرمانروای Elden شماره صفر:

 

لقب "Elden Lord" که به Placidusax نسبت داده شده، ظاهراً ارتباطی با نقشه‌ی کلی Greater Will در مورد Elden Ring و نظم زرین ندارد. به نظر می‌رسد که زمانی یکی از خدایان داخلی (مانند ماریکا) Placidusax را به عنوان فرمانروای خود برگزیده، همان‌طور که ماریکا، گادفری را Elden Lord خود کرد. گفته می‌شود که خدای Placidusax در مقطعی گریخته، و Placidusax از آن زمان در انتظار بازگشت اوست. برخی معتقدند که آن خدا Gloam-Eyed Queen بوده، هرچند این موضوع قطعی نیست.


 

برخلاف غول‌های آتش، تعدادی از اژدهایان باستانی از این جنگ جان سالم به در بردند (هرچند بسیاری هم کشته شدند). Placidusax به مقر خود در Farum Azula عقب‌نشینی کرد و همچنان در انتظار بازگشت خدای خود باقی ماند. اژدهای باستانی Fortissax در نبردی افسانه‌ای با گادوین زرین روبه‌رو شد و شکست خورد. اما گادوین جان Fortissax را بخشید و این دو با یکدیگر دوست شدند. در واقع، همین اتحاد بیش از هر چیز باعث پایان جنگ و شکل‌گیری فرقه‌ی اژدهایان باستانی به عنوان بخشی پذیرفته‌شده از آموزه‌های نظم زرین شد.

همچنین اشاره‌ای به موجودی اسرارآمیز به نام Stormlord شده که گادفری در مقطعی به‌تنهایی با او روبه‌رو شد. هویت Stormlord مشخص نیست، اما بسیاری معتقدند که او همان Placidusax بوده، چرا که فرمانروای Farum Azula است، جایی که طوفانی بی‌پایان در آن فراتر از زمان جریان دارد. بنابراین، به نظر می‌رسد که شاید گادفری و Placidusax با یکدیگر جنگیده‌اند، همان‌طور که گادوین و Fortissax جنگیدند، و گادفری Placidusax را مجبور به عقب‌نشینی کرده. زمانی که بازیکن در بازی با Placidusax روبه‌رو می‌شود، می‌بیند که سه تا از پنج سرش را از دست داده؛ احتمالاً در نبرد با گادفری.

 

در کمال شگفتی، بزرگ‌ترین تهدیدی که ماریکا با آن روبه‌رو شد، در منطقه‌ی Liurnia بود—جایی که خاندان سلطنتی Carian در برابر نظم زرین ایستادگی کردند.

پایان جنگ

 

شخصیت‌های کلیدی:

  • ماریکا
  • The Nox
  • The Carian Royals
  • The Raya Lucarians
  • رنالا (Rennala)
  • راداگان (Radagon)

 

پس از شکست دادن غول‌های آتش و اژدهایان باستانی، فقط چند تهدید بزرگ دیگر باقی مانده بود که ماریکا باید با آن‌ها مقابله می‌کرد. یکی از آن‌ها قوم خاکستری‌پوست Nox بود، مردمانی که هدفشان مقابله با نفوذ روزافزون Greater Will بود. آن‌ها کلاه‌خودهایی به نام Mirrorhelm ساختند، کلاه‌هایی از جنس شیشه‌ی بلورین که «دخالت Greater Will و انگشتان تابعش را دفع می‌کند». و شاید مهم‌تر از همه، آن‌ها سلاحی به نام Fingerslayer Blade خلق کردند که «گفته می‌شود توانایی آسیب رساندن به Greater Will و خادمانش را دارد».

قوم Nox چند بار در Elden Ring دیده می‌شوند؛ آن‌ها به خاطر ساخت سلاح‌هایی که تهدیدی برای Greater Will بودند، توسط ماریکا به اعماق زمین تبعید شدند.

البته این کارها به مذاق Greater Will خوش نیامد و ماریکا، قوم Nox را به اعماق زمین تبعید کرد، جایی که در شهرهای ابدی Nokron و Nokstella باقی ماندند، در انتظار عصری که آن‌ها را از سلطه‌ی Greater Will و سایر خدایان خارجی رها کند.

پس از آن، فقط یک دشمن واقعی باقی مانده بود، خاندان سلطنتی Carian. این خاندان در منطقه‌ی Liurnia مستقر بودند و برخلاف انتظار، آن‌قدر قدرتمند ظاهر شدند که ارتش‌های نظم زرین نتوانستند آن‌ها را شکست دهند. دو جنگ بر سر این منطقه درگرفت، و در هیچ‌کدام پیروزی قطعی حاصل نشد. شوالیه‌های جادوگر Carian بسیار نیرومند بودند، و رهبر خاندان، رنالا (Rennala)، با جادوی ماه‌محور خود توانست آکادمی Raya Lucaria را «افسون» و با خود همراه کند، چه به معنای واقعی و چه استعاری. در برابر اتحاد خاندان Carian و آکادمی، پیروزی برای نظم زرین اصلاً تضمین‌شده نبود.

در جریان همین جنگ‌ها بود که جنگجویی از نظم زرین به نام راداگان (Radagon) به شهرت رسید. او ارتش‌ها را رهبری کرد، احتمالاً در زمانی که گادفری مشغول نبرد با غول‌های آتش یا اژدهایان باستانی بود (یا شاید مشغول ساختن نیمه‌خدایان با ماریکا). راداگان، قهرمان موسرخ،  خود را به اندازه‌ی هر کسی که پیش از او آمده بود، شایسته‌ی نظم زرین نشان داد—حتی در حد گادفری. اما در همین دو جنگ دشوار بود که راداگان و رنالا عاشق یکدیگر شدند. اتحاد و ازدواج آن‌ها به شکلی غیرمنتظره باعث پایان صلح‌آمیز خون‌ریزی‌های طولانی در جنگ‌های Liurnia شد.

متن تصویر: سه فرزند رنالا و راداگان. از چپ به راست: Radahn، Rykard، Ranni. هر یک مسیر متفاوتی را در برابر نظم زرین و سرنوشت خود در پیش گرفتند.

فرزندان نیمه‌خدای رنالا

 

شخصیت‌های کلیدی:

  • رادان
  • رایکارد
  • رانی

 

در سال‌های پس از پایان جنگ‌های Liurnia، رنالا و راداگان، صاحب سه فرزند شدند و هر سه، نیمه‌خدا بودند. این سه فرزند عبارت‌اند از: رایکارد (Rykard)، رادان (Radahn)، و رانی (Ranni) بله، نام همه با حرف «R» شروع می‌شود، و کمی گیج‌کننده‌ست!


نیمه‌خدایان؟

 

شاید بپرسید: «چطور ممکن است فرزندان رنالا و راداگان نیمه‌خدا باشند، در حالی که هیچ‌ یک از والدینشان خدا نیستند؟» پاسخ این است که راداگان تا حدی یک خداست، این موضوع کمی پیچیده‌است و در ادامه بیشتر توضیح خواهیم داد.


رادان به مردی عظیم‌الجثه تبدیل شد، جنگجویی بی‌نظیر مثل پدرش، و استاد قدرتمند جادوی گرانشی. او بعدها یکی از دارندگان The Great Rune شد و در نبردهای عصر فروپاشی نقش مهمی ایفا کرد.

رایکارد مسیر متفاوتی در پیش گرفت، او خودش را با یک مار عظیم‌الجثه و جهان‌خوار یکی کرد. همیشه یکی هست که راه عجیب‌تری را انتخاب کند.

رانی بیشتر به مادرش شباهت داشت تا پدرش، و استعداد جادوی ماه‌محور رنالا را به ارث برد. او بعدها نخستین کسی شد (تا جایی که می‌دانیم) که پس از ماریکا و Gloam-Eyed Queen توسط دو انگشت به عنوان یک Empyrean برگزیده شد، نامزدی برای جانشینی ماریکا به عنوان خدای جدید نظم زرین.

 پس از پایان جنگ، گادفری و ارتش‌اش از سرزمین‌های میانی تبعید شدند و نخستین Tarnished لقب گرفتند.

 

کوچ بزرگ تبعیدی‌ها

 

شخصیت‌های کلیدی:

  • ملکه ماریکا
  • گادفری
  • تبعیدی‌ها (Tarnished)

 

با آرام شدن خاندان Carian، فتح سرزمین‌های میانی توسط ماریکا تقریباً کامل شد. در همین زمان بود که او نگاهش را به درون معطوف کرد، به سوی نظم زرین و Greater Will. ملینا (Melina) در بخشی از بازی، جمله‌ای از ماریکا را برایمان بازگو می‌کند: «آن روزهای سرخوشِ ایمان کور، مدت‌هاست که سپری شده‌اند.» ماریکا دیگر برده‌ی مطیع و کورِ Greater Will نبود.

گادفری نیز از پایان جنگ‌ها تأثیر گرفت. در توضیحات آیتم تاج سلطنتی او آمده: «و سپس لحظه‌ای فرا رسید. زمانی که آخرین دشمن شایسته‌اش سقوط کرد. و آن‌گاه، چنان‌که روایت شده، رنگ چشمان ارباب گادفری کم‌رنگ شد.»

در همان لحظه‌ای که جنگ‌ها پایان یافت و ارتش‌ها دیگر ضرورتی نداشتند، ماریکا جلوه‌ (Grace) را از آن‌ها گرفت و پیوند مقدس گادفری و سربازانش با ErdTree و نظم زرین را قطع کرد. او آن‌ها را تبعید کرد: «با چشمانی کم‌فروغ، از سرزمین‌های میانی رانده خواهی شد. در سرزمینی دوردست جنگ خواهی کرد، جایی که زندگی خواهی کرد... و خواهی مرد.»

گادفری نام سلطنتی‌اش را کنار گذاشت و دوباره به نام اصلی‌اش، Hoarah Loux، شناخته شد. او و ارتش‌اش به عنوان Tarnished شناخته شدند، کسانی که جلوه‌ (Grace) ErdTree را از دست داده‌اند. آن‌ها سرزمین‌های میانی را ترک کردند و به منطقه‌ای به نام Badlands رفتند، جایی که طبق گفته‌ی ماریکا، باید زندگی کنند و بمیرند، دور از زندگی جاودانه‌ی نظم زرین. اما در همین تبعید، نسل به نسل، آن‌ها قوی‌تر شدند.

رنالا، ملکه‌ی ماه کامل، او پس از پایان داستان Liurnia، دل‌شکسته و تنها باقی خواهد ماند.

خیانت

 

شخصیت‌های کلیدی:

  • ملکه ماریکا
  • راداگان
  • رِنالا

 

یکی از رازهای بزرگ بازی Elden Ring از طریق مجسمه‌ای از راداگان در پایتخت سلطنتی Leyndell فاش می‌شود. گفته می‌شود که مجسمه‌ساز، رازی را که درباره‌ی راداگان کشف کرده بود، در این مجسمه پنهان کرده است. اگر جلوی این مجسمه بایستید و جادوی Law of Regression را اجرا کنید، حقیقت آشکار می‌شود: مجسمه از راداگان به ملکه ماریکا تغییر شکل می‌دهد.

در واقع، راداگان همان ماریکاست. این دو نفر، یک نفر هستند. اینکه آیا همیشه این‌طور بوده‌اند یا راداگان بعدها به هر شکلی بخشی از ماریکا شده، مشخص نیست. اما با این نگاه، پایان ظاهراً خوش جنگ‌های Liurnia رنگی از فریب و نیرنگ به خود می‌گیرد. ماریکا که با مقاومت غیرمنتظره‌ی خاندان Carian روبه‌رو شده بود، به جای ادامه‌ی جنگ، رِنالا را با ظاهر راداگان اغوا کرد تا صلح برقرار شود.

و زمانی که صلح برقرار شد، راداگان رِنالا را ترک کرد و به سوی ماریکا بازگشت. رِنالا از این جدایی خرد شد و دل‌شکسته باقی ماند، و وفاداری آکادمی را نیز از دست داد. منطقه‌ی Liurnia وارد جنگ داخلی شد، میان خاندان سلطنتی Carian در عمارت Caria و آکادمی Raya Lucaria. از آن پس، Liurnia دیگر هرگز تهدیدی برای نظم زرین محسوب نمی‌شد.

تنها چیزی که راداگان برای رِنالا باقی گذاشت، یک جواهر کهربایی بود که Great Rune of the Unborn را در خود داشت، بخشی کوچک از Elden Ring که با مفهوم تولد دوباره در ارتباط است. رِنالا، دل‌شکسته و تنها، این جواهر را در آغوش گرفت و با قدرت آن، شاگردانش را بارها و بارها دوباره متول کرد، تا جایی که آن‌ها به پوسته‌هایی از خودِ پیشین‌شان تبدیل شدند.

مالنیا و برادرش میکلا، هر دو از یک خدا زاده شدند: خودِ ماریکا.

نیمه‌خدایان خالص

 

شخصیت‌های کلیدی:

  • مالنیا (Malenia)
  • میکلا (Miquella)

 

در یکی از پیچش‌های نسبتاً ناخوشایند داستان، ماریکا و راداگان – که هر دو یک نفر هستند – صاحب دو فرزند دیگر شدند؛ مالنیا و میکلا. آن‌ها دوقلو بودند. و چون از نظر فنی از خدای واحد شده بودند، این موضوع چند پیامد برایشان داشت. اول اینکه توسط دو انگشت به عنوان Empyrean انتخاب شدند. بالاخره چه کسی بهتر از فرزند ماریکا و... ماریکا برای جانشینی او به عنوان خدای نظم زرین؟

دوم اینکه هر دو با نفرین‌هایی به دنیا آمدند، احتمالاً به خاطر ماهیت غیرعادی و تا حدی ناخوشایند تولدشان. میکلا با نفرین جوانی ابدی زاده شد، و مالنیا با بیماری Scarlet Rot.


سرچشمه‌ی Scarlet Rot

 

ارتباط دقیق میان بیماری مالنیا و خدای خارجی Scarlet Rot مشخص نیست. گفته می‌شود که God Of Rot توسط شمشیرزنی نابینا در اعماق زمین مهر و موم شده، همان کسی که بعدها استاد مالنیا شد. همچنین گفته می‌شود که دریاچه‌ی فساد (Lake of Rot) در واقع تجسم جسم یا روح آن خدای خارجی است. اما اینکه چگونه تولد غیرعادی مالنیا از یک خدای واحد منجر به نفرینی می‌شود که ظاهراً از یک خدای کاملاً جدا آمده، هنوز معلوم نیست. ولی بی‌نهایت جالب است.


 

در این نقطه از داستان، همه‌ی چیز برای واقعه‌ی فروپاشی (The Shattering) تقریباً آماده شده. خلاصه‌ای سریع:

ما ماریکا را داریم، و نظم زرین او. دارایی‌های اصلی‌اش: راداگان، ملکیث، و حمایت Greater Will. گادفری و ارتش‌اش از سرزمین‌های میانی تبعید شده‌اند و به نخستین Tarnishedها تبدیل شده‌اند.

در همین حال، سه دسته از فرزندان نیمه‌خدا داریم: گادوین، و دوقلوهای شوم یعنی Morgott و Mohg، که از ماریکا و گادفری زاده شدند. بعدتر، راداگان (که همان ماریکاست) و رِنالا صاحب سه فرزند شدند: رادان، رایکارد، و رانی. و در نهایت، ماریکا و راداگان صاحب دوقلوهای نفرین‌شده‌ی جدیدی شدند: مالنیا و میکلا.

حالا وقت آن است که ببینیم نظم زرین ماریکا چگونه از هم فرو می‌پاشد.

رادان با قدرت افسانه‌ای جادوی گرانشی‌اش، توانست ستارگان را نیز تحت سلطه‌ی خود درآورد.

رادان ستارگان را شکست می‌دهد

 

شخصیت‌های کلیدی:

  • رادان
  • رانی

 

رادان، پسر راداگان و رِنالا، مردی عظیم‌الجثه بود. جادوی گرانشی را آموخت تا بتواند بدون له کردن اسب کوچک و نحیفش، همچنان سوار آن شود. فوق‌العاده نیست؟

البته او این جادو را خودش یاد نگرفت. استادش یکی از لردهای Alabaster بود که از شهر جادویی Sellia در منطقه‌ی Caelid آمده بود. با راهنمایی آن ارباب، رادان در هنرهای گرانشی به قدرتی خارق‌العاده رسید. قدرت او حتی در میان نیمه‌خدایان هم چشمگیر بود. در توضیح آیتم Starscourge Heirloom در بازی، از او به عنوان «قوی‌ترین قهرمان در میان نیمه‌خدایان» یاد شده است.

جزئیات دقیق نیست، اما در مقطعی از زندگی‌اش، رادان کاری کرد که تا آن زمان برای هیچ نیمه‌خدایی سابقه نداشت: او با جادوی گرانشی‌اش، حرکت ستارگان را متوقف کرد و آن‌ها را تا زمان زنده بودنش در حالت تعلیق نگه داشت. دلیل این کار مشخص نیست. گفته می‌شود که با این کار، شهر Sellia را نجات داد، شهری که به آن وابستگی داشت، چون همان‌جا جادویش را آموخته بود. پس شاید قرار بود شهاب‌سنگی به سلّیا برخورد کند، و رادان جلوی آن را گرفت.

در هر صورت، این اقدام رادان پیامدهای بزرگی داشت، به‌ویژه برای یک نیمه‌خدای دیگر: خواهرش، شاهدخت ماه، رانی. رانی ارتباطی عمیق با ستارگان و آسمان شب داشت؛ در واقع، پایان داستان او در Elden Ring با عنوان «عصر ستارگان» شناخته می‌شود. سرنوشت او با حرکت ستارگان گره خورده بود و با توقف ستارگان، سرنوشت رانی نیز متوقف شد. مشخص نیست که آیا هیچ‌کدام از آن‌ها از این موضوع آگاه بودند یا نه، اما از لحظه‌ای که رادان ستارگان را تسخیر کرد، تحقق کامل اهداف رانی تا زمانی که رادان زنده بود، غیرممکن شد.

و در همین حال، شب چاقوهای سیاه (Night of Black Knives) رخ داد، شاید سرنوشت‌سازترین شب در کل داستان Elden Ring، که در آن گادوین زرین کشته شد.

شب چاقوهای سیاه

 

شخصیت‌های کلیدی:

  • رانی
  • ملکیث
  • گادوین
  • قاتلان چاقوی سیاه
  • رایکارد

 

با وجود توقف ستارگان، رانی بی‌قدرت نبود. او نقشه‌ای در سر داشت. با اینکه او توسط دو انگشت به عنوان Empyrean انتخاب شده بود، از نظم زرین و Greater Will نفرت داشت، و می‌خواست خود و سرزمین‌های میانی را از سلطه‌ی آن‌ها آزاد کند. ارتشی نداشت، اما سایه‌ی وفادارش، گرگینه‌ای به نام بلاید (Blaidd)، را داشت؛ همچنین خدمتکاری غول‌پیکر و استاد آهنگری به نام ایجی (Iji). و البته جادوی یخی و ماه‌محور را نیز در اختیار داشت، هم به واسطه‌ی تبارش و هم آموزش‌های استادش، جادوگر برفی.


جادوگر برفی

 

نکته‌ی جالب: رانی‌ای که در بازی می‌بینیم، شکل واقعی او نیست. به دلایلی که در ادامه توضیح داده می‌شود، رانی دیگر بدنی ندارد. بنابراین، روحش را درون یک عروسک جای داده، عروسکی که بر اساس چهره‌ی جادوگر برفی ساخته شده، استاد مرموز رانی. گفته می‌شود نام آن جادوگر «رنا» بوده است. همان نامی که رانی هنگام اولین ملاقات با بازیکن در کلیسای Elleh برای خود انتخاب می‌کند، زمانی که زنگ احضار ارواح را به بازیکن می‌دهد.


 

با این قدرت‌ها، رانی دست به کار شد. شبی، به سراغ سایه‌ی ماریکا، ملکیث، در Farum Azula رفت. و به شکلی نامشخص، قطعه‌ای از Rune of Death را که ملکیث سوگند خورده بود با جانش محافظت کند، دزدید.

رانی معمار شب چاقوهای سیاه بود، و در نتیجه، او به‌طور غیرمستقیم باعث فروپاشی شد.

 

نقشه‌ی رانی دقیق و بی‌رحمانه بود. او گروهی از جنگجویان زن Numen به نام قاتلان چاقوی سیاه را استخدام کرد، و با انجام آیینی تاریک، چاقوهایشان را با قطعه‌ی دزدیده‌شده‌ی مرگ (Rune of Death) آغشته کرد، و آن‌ها را به سلاح‌هایی تبدیل کرد که توانایی کشتن یک خدا را داشتند. همان شب، این قاتلان به‌طور هم‌زمان به اهداف مختلفی در سراسر سرزمین‌های میانی حمله کردند. گفته می‌شود که بسیاری از خویشاوندان ماریکا را هدف قرار دادند (احتمالاً نیمه‌خدایان فرعی از نسل‌های بعدی)، اما مهم‌ترین قربانی، نخست‌زاده‌ی ماریکا، گادوین زرین بود.


نقش رایکارد

 

رانی همچنین سنگی را با نشانه‌هایی از Rune of Death حکاکی کرد و آن را برای برادرش، رایکار، در عمارت آتشفشانی فرستاد. این آیتم بعدها به نام پنجه‌ی کفرآمیز (Blasphemous Claw) شناخته شد. هدف از ارسال آن مشخص نیست، اما شاید نشان دهد که رایکار متحد رانی در خیانت به نظم زرین بوده است. رایکارد و ساکنان عمارت آتشفشانی، در جریان بازی، آشکارا با نظم زرین دشمنی دارند.


 

گادوین توسط گروهی از قاتلان چاقوی سیاه کشته شد، به رهبری Alecto، سردسته‌ی آن‌ها. در آیینی دقیق، آن‌ها Rune of Death را با چاقوهایشان بر پشت گادوین حک کردند؛ و هم‌زمان، در مکانی دیگر، رانی همان نشانه را بر بدن خود حک کرد. با این کار، هر دو نیمه‌خدا دچار «نیم‌مرگ» شدند: روح گادوین کشته شد و بدنش باقی ماند؛ و بدن رانی کشته شد، اما روحش زنده ماند.

بدن بی‌روح گادوین به موجودی هولناک تبدیل شد که به نام شاهزاده‌ی مرگ شناخته می‌شود، موجودی که بی‌هدف مرگ را در سراسر سرزمین‌ها گسترش می‌دهد. از طریق بدن ناقص و بی‌روح او، Rune of Death مانند بیماری پخش شد، و ریشه‌ی مرگ (Deathroot) را به وجود آورد؛ ماده‌ای که باعث پیدایش موجوداتی به نام «آن‌هایی که در مرگ زندگی می‌کنند» شد. (نامرده‌ها)

ملکیث، که از خود متنفر بود به‌خاطر اینکه اجازه داده بود قطعه‌ی مرگ دزدیده شود، شمشیر سیاهش را با گوشت خود پیوند داد و آن را درون خود مهر و موم کرد تا دیگر هیچ‌کس نتواند مرگ مقدر شده را بدزدد. او تصمیم گرفت اشتباهش را جبران کند، و به شکل هیولایی به نام  گورانک (Gurranq) وارد سرزمین‌های میانی شد، و Tarnishedها را به خدمت گرفت تا ریشه‌های مرگ (Deathroots) را یافته و به او بدهند، تا گسترش مرگ مقدر شده را محدود کند.

رانی دلیل کشتن بدن خود را به بازیکن توضیح می‌دهد: «من Rune of Death را دزدیدم، جسم Empyrean خود را کشتم و آن را دور انداختم. نمی‌خواستم تحت سلطه‌ی آن چیز [Greater Will] باشم.». رانی با کنار گذاشتن جسم Empyrean، توانست آزادانه‌تر عمل کند، خارج از کنترل Greater Will و دو انگشت. و در همان لحظه، یکی از فرزندان ماریکا را نیز کشت، و زنجیره‌ای از پیامدها را آغاز کرد که به سرعت به جنگی تمام‌عیار میان نیمه‌خدایان تبدیل شد.

در زمانی، رادان به نیروهای Leyndell حمله کرد، اما Morgott/Margit در مبارزه‌ای او را شکست داد.

آغاز فروپاشی

 

شخصیت‌های کلیدی:

  • ملکه ماریکا
  • راداگون
  • مورگوت
  • موگ
  • رنالا
  • رادان
  • ریکارد
  • رنی
  • مالنیا
  • میکلا
  • گادریک

 

پس از شب چاقوهای سیاه و مرگ گادوین، ماریکا تصمیمی سرنوشت‌ساز گرفت: او Elden Ring را شکست. برداشت اولیه این است که او از مرگ گادوین دچار فروپاشی شد، اما این تنها یک نظریه است. شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد خود ماریکا پشت پرده‌ی وقایع شب چاقوهای سیاه بوده است. پس از پایان فتوحاتش، او فرصت داشت تا به درون خود بنگرد و نظم زرین را از نو بررسی کند، نه به‌عنوان عروسک کور Greater Will، بلکه به‌عنوان زنی آگاه و صاحب‌نظر.

چه این تصمیم بخشی از نقشه‌ای دیرینه بوده باشد، چه حاصل اندوه از دست دادن فرزند و کنترلش بر مرگ، ماریکا Elden Ring را به قطعاتی کوچک‌تر تقسیم کرد. پس از آن، راداگان تلاش کرد تا حلقه را ترمیم کند، اما موفق نشد. نکته‌ی جالب اینجاست که نباید فراموش کنیم: راداگان همان ماریکاست. نظریه‌های رایج می‌گویند: یا راداگان هنوز هم عروسکی تحت فرمان Greater Will بوده و قصد داشته خیانت ماریکا را فوراً جبران کند؛ یا اینکه از ابتدا هدف ماریکا شکستن حلقه و بازسازی آن بوده است، شاید برای اصلاح ایراداتی که در نظم زرین دیده بود.

در هر صورت، Elden Ring قابل ترمیم نبود، و با گذشت زمان، قطعات آن در سراسر سرزمین‌های میانی پراکنده شدند و قدرتشان به‌سرعت توسط نیمه‌خدایان قدرت‌طلب تصاحب شد. به‌نظر می‌رسد که ماریکا (و در نتیجه راداگان) به‌عنوان مجازات، توسط Elden Beast در Erttree زندانی شدند. اما به علت آسیبی که به سلطه‌ی Greater Will وارد شده بود؛ همه‌چیز از کنترل خارج شد.

از میان نه نیمه‌خدایی که موفق شدند Great Runeها را از Elden Ring شکسته شده تصاحب کنند، بیشترشان درگیر جنگی ویرانگر با یکدیگر شدند.

قدرت‌های فاسد و Great Rune‌هایی که زمانی Elden Ring را تشکیل می‌دادند، در این دوران بزرگترین منابع قدرت در دنیا به شمار می‌رفتند. گفته می‌شود Greater Will خود خواهان نبرد میان نیمه‌خدایان و قدرت‌های مختلف بود، تا یکی از آن‌ها بر دیگران چیره شود و شایستگی خود را برای رسیدن به مقام خدای عصر جدید نشان دهد. بنابراین، شاید نوعی فساد شبیه به حلقه‌ی سائورون در وجود همه‌ی دارندگان Rune‌ها رخ داده باشد، و آن‌ها را به سوی جنگ‌طلبی سوق داده باشد.

 

نیمه‌خدایانی که Rune‌های عظیم را تصاحب کردند عبارت‌اند از:

  • مورگات (Morgott): حلقه‌ی لنگر را گرفت که پایه‌ی حلقه‌ی الدن را در خود دارد.

  • موگ (Mohg): Rune مشابهی با مورگوت گرفت، اما رون او «آغشته به خون نفرین‌شده» بود.

  • رنالا: تنها دارنده‌ی Rune که نیمه‌خدا نیست؛ او جواهر کهربایی راداگان را در اختیار دارد که Great Rune قدرتمند «Unborn» را در خود دارد.

  • رادان: Great Rune سوزان با مقاومتی ذاتی در برابر Scarlet Rot را تصاحب کرد.

  • رایکارد: Rune‌ او از شکست دشمنان تغذیه می‌کند و سلامتی را بازیابی می‌نماید.

  • رانی: گفته می‌شود یک Great Rune را گرفت، اما خیلی زود آن را کنار گذاشت.

  • مالنیا: Rune او به‌واسطه‌ی نفرینش به‌سرعت نیمه‌فاسد شد.

  • میکلا: شاید Rune عظیمی را گرفته باشد، اما اطلاعاتی درباره‌ی آن نداریم.

  • گادریک: نواده‌ای دور از گادفری که به‌طرز عجیبی حلقه‌ی لنگر مرکزی Elden Ring را تصاحب کرد.

 

جنگ ویرانگر میان این نیمه‌خدایان به نام فروپاشی (The Shattering) شناخته شد. مورگات (یکی از دوقلو‌های شوم ماریکا و گافری)، مستقر در Leyndell، از پایتخت در برابر دو حمله‌ی جداگانه دفاع کرد، یکی از آن‌ها از سوی رادان بود. در یکی از صحنه‌های سینمایی آغازین، مورگات (در قالب مارگیت، فال شوم) را می‌بینیم که بر سر ژنرال رادان می‌پرد. به‌نظر می‌رسد نیروهای مورگات موفق شدند رادان را عقب برانند، چرا که مورگات در جریان بازی همچنان در Leyndell حضور دارد.

بعید است که نبرد به خود عمارت آتشفشانی رسیده باشد، اما بدون شک تاثیر بسیار زیادی بر محیط‌های اطرافش داشت.

در ادامه، نیروهای مورگات به کوه Gelmir و عمارت آتشفشانی، مقر برادر ناتنی‌اش رایکارد، حمله کردند. با وجود طرد شدن مورگان به‌خاطر ذات شوم‌اش، او خود را محافظ نظم زرین می‌دانست، و راه‌های کفرآمیز رایکار تهدیدی بود که باید پاک‌سازی می‌شد. گفته می‌شود حمله به عمارت آتشفشانی، هولناک‌ترین نبرد در جریان فروپاشی بود. ویرانی به‌حدی بود که برخی از نیروهای رایکارد پس از نبرد، او را ترک کردند و از نتایج کفر او وحشت‌زده شدند. با این حال، هر دو طرف تلفات سنگینی دادند، و رایکارد تا پایان نبرد زنده ماند، یا بهتر بگوییم، خزنده ماند.

شاید موفق‌ترین کارزار در جریان فروپاشی، متعلق به مالنیا بود. اقدامات او و برادرش میکلا در طول جنگ آن‌قدر مهم‌اند که باید فصل جداگانه‌ای به آن‌ها اختصاص داد.

نقشه‌ی میکلا در Elden Ring زمانی ناتمام ماند که موگ، ارباب خون به درخت مقدس Haligtree نفوذ کرد و فرم پیله‌ای میکلا را ربود

میکلا و مالنیا

 

شخصیت‌های کلیدی:

  • میکلا
  • مالنیا
  • موگ
  • رادان
  • گادریک

 

همان‌طور که می‌دانیم، هم میکلا و هم مالنیا با نفرینی به دنیا آمدند. گفته می‌شود که میکلا، ترسناک‌ترین Empyrean بوده و بخش زیادی از عمر خود را صرف یافتن درمانی برای خود و خواهرش کرده است. او پس از آن‌که فهمید، آموزه‌های بنیادگرایانه‌ی نظم زرین نمی‌توانند درمانی برای آن‌ها فراهم کنند، این آموزه‌ها را رها کرد. میکلا سوزن‌هایی از «طلای خالص» ساخت تا تأثیر خدایان بیرونی، از جمله Greater Will، را دفع کند. یکی از این سوزن‌ها را به مالنیا داد تا بیماری Scarlet Rot او را به تعویق اندازد.

میکلا همچنین نهالی را با خون خود آبیاری کرد، به امید آن‌که آن را به Erdtree جدیدی تبدیل کند که بتواند خود و مالنیا را درمان کند. این نهال به درختی بزرگ و بدشکل تبدیل شد که به نام Haligtree میکلا شناخته می‌شود. میکلا خود را درون این درخت پیله کرد، شاید برای درمان جوانی ابدی‌اش، یا شاید برای کمک به رشد Haligtree تا تبدیل شدن به یک Erdtree کامل. در هر صورت، پیش از آن‌که نقشه‌اش به ثمر برسد، Haligtree شکافته شد و پیله‌ی میکلا دزدیده شد.

مقصر این دزدی کسی نبود جز موگ، برادر دوقلوی مورگات. مشخص شد که او در اعماق فاضلاب‌های Leyndell، با خدایی بیرونی به نام مادر بی‌شکل (The Formless Mother) ارتباط برقرار کرده بود؛ خدایی که با درد و شعله‌ی خون مرتبط است. از طریق این ارتباط، موگ جادوی قدرتمند bloodflame را آموخت. در دوران فروپاشی (Shattering)، موگ از فاضلاب‌ها گریخت و کاخ موگوین (Mohgwyn Palace) را به عنوان خانه‌ی جدید خود بنا کرد و بدن میکلا را با خود برد.


نقشه‌ی بزرگ موگ

 

هدف موگ از ربودن میکلا ساده بود: میکلا یک Empyrean با شانس بالایی برای رسیدن به مقام خدایی بود. زمانی که این اتفاق می‌افتاد، موگ می‌خواست همسر میکلا شود و به سومین Elden Lord تبدیل شود. او در کنار میکلا درون پیله‌اش می‌خوابید و تلاش می‌کرد با نذر خون از خود و خدمت‌کارانش، بیداری میکلا را تسریع کند. اما با این حال، میکلا بیدار نمی‌شد.


 

مالنیا سفری برای فتح سرزمین‌های میانه آغاز کرد. مشخص نیست که آیا این سفر پیش از ربوده شدن میکلا آغاز شد یا آن‌که مالنیا برای یافتن او پس از ربوده شدن راهی شد. او و گروه وفادارش از شوالیه‌های Cleanrot شکست‌ناپذیر بودند و از Haligtree تا Altus Plateau و سپس سراسر Liurnia را پیمودند.

گادریک (Godrick The Grafted)، در حرکتی کاملاً احمقانه، به مالنیا توهین کرد. مالنیا با او روبه‌رو شد، به‌راحتی شکستش داد و او را وادار به تسلیم کرد.

مالنیا Scarlet Rot را آزاد کرد.

مالنیا به مسیر خود ادامه داد، از Limgrave گذشت و وارد بیابان‌های Caelid شد. تا آن زمان، تنها رقیب واقعی باقی‌مانده ژنرال رادان بود. سایر دارندگان تکه‌های Elden Ring یا شکست خورده بودند یا در خفا بودند. بنابراین مالنیا و رادان در مرکز Caelid در نبردی سرنوشت‌ساز به نام نبرد Aeonia با یکدیگر روبه‌رو شدند. بخشی از این نبرد افسانه‌ای را در تریلر داستانی Elden Ring می‌بینیم. این دو نیمه‌خدا بی‌نظیر تا حدی برابر جنگیدند، تا آن‌که مالنیا برای اولین بار مجبور شد قدرت کامل Scarlet Rot درون خود را آزاد کند.

نتیجه فاجعه‌بار بود. تمام چشم‌انداز Caelid توسط Scarlet Rot دگرگون شد، و رادان که عقب‌نشینی کرده بود، از درون توسط Scarlet Rot خورده شد و به هیولایی بی‌عقل تبدیل شد، بی‌هیچ امید یا تمایلی برای تصاحب تاج و تخت. مالنیا نیز پس از آزاد کردن Scarlet Rot، در میدان نبرد به کما رفت. او بعدها توسط یکی از شوالیه‌های Cleanrot پیدا شد و به ریشه‌های Haligtree بازگردانده شد تا در انتظار بازگشت میکلا بماند.

سربازخانه‌ای از Tarnishedهای کشته‌شده، همان‌طور که در سینمایی آغازین Elden Ring نشان داده شده است. Tarnishedها - کهنه‌سربازان و نوادگان ارتش گادفری - به سرزمین‌های میانه فراخوانده می‌شوند. تو نیز در میان آن‌ها هستی.

 

بازگشت تبعید شدگان

 

شخصیت‌های کلیدی:

  • Tarnished
  • Hoarah Loux

 

در مجموع، فروپاشی (Shattering) را می‌توان شکست بزرگی برای تقریباً تمام دارندگان تکه‌های Elden Ring دانست. بیایید مرور سریعی داشته باشیم:

مورگات دست‌کم کنترل Leyndell را حفظ کرد، اما هیچ پیشرفتی در عبور از خارهای نفوذناپذیر اطراف Erdtree نداشت، و به نظر می‌رسد که پس از حمله به عمارت آتشفشانی (Volcano Manor) دیگر نیروی نظامی کافی برای حملات بیشتر در اختیار نداشت.

موگ موفق شد میکلا را برباید و در خفا باقی بماند. اما نقشه‌اش برای رساندن میکلا به مقام خدایی شکست خورده بود؛ میکلا بیدار نمی‌شد، فرقی نمی‌کرد موگ چه می‌کرد.

رِنالا در فروپاشی نقشی نداشت؛ آکادمی Raya Lucaria به‌سرعت اعلام بی‌طرفی کرد و خود را از جهان بیرونی منزوی ساخت.

رادان با مالنیا جنگید و به بن‌بست رسید، اما Scarlet Rot مالنیا او را نابود کرد. پس از آن، رادان فقط در سواحل Caelid سرگردان بود، به‌عنوان یک هیولای بی‌عقل.

رایکارد در عمارت آتشفشانی باقی ماند. او خود را به مار جاودانه‌ای با قدرتی خدایی خوراند، به این امید که قدرتی عظیم به دست آورد. شاید روزی آن مار آن‌قدر قدرتمند می‌شد که جهان را نابود کند، همان‌طور که رایکارد پیش‌بینی کرده بود؛ اما این نقشه احتمالاً هزاران سال طول می‌کشید تا به نتیجه برسد، اگر اصلاً ممکن بود.

رانی نقشی در فروپاشی نداشت، جز آن‌که آن را با شب چاقوهای سیاه (Night Of Black Knives) آغاز کرد. او هرگز قصد نداشت به عروسک جدید Greater Will تبدیل شود.

مالنیا همه را در نبرد شکست داد تا زمانی که با رادان روبه‌رو شد و Scarlet Rot را آزاد کرد. این عمل او را به کما برد، و سپس توسط یکی از شوالیه‌های Cleanrot به Haligtree بازگردانده شد تا بهبود یابد.

میکلا در هیچ‌کدام از نبردهای فروپاشی شرکت نکرد. او خود را در Haligtree پیله کرد، اما توسط موگ، ارباب خون، ربوده شد.

گادریک یک بازنده‌ی بی‌ارزش بود که در هر کاری که تلاش کرد شکست خورد.

به همین دلیل شکست‌های مفتضحانه‌ی این شخصیت‌ها، Greater Will از ایده‌ی تبدیل یکی از نیمه‌خدایان به خدای جدید دست کشید و به Tarnishedها روی آورد.

 Tarnished نامی بود که به گادفری (که حالا دوباره با نام Hoarah Loux شناخته می‌شد) و ارتشش داده شد، پس از آن‌که از جلوه (Grace) محروم شدند و توسط ماریکا از سرزمین‌های میانی تبعید شدند. Greater Will آن‌ها را به سرزمین‌های میانی فراخواند، و اجازه داد (دست‌کم به برخی از آن‌ها) بار دیگر توسط Grace هدایت شوند. امیدش این بود که یکی از Tarnishedها شایستگی خود را اثبات کند و به همسر جدید ماریکا و Elden Lord تازه تبدیل شود.

نمایی ازLimgrave، منطقه‌ی آغازین Elden Ring. هدایت Grace بازیکن را تشویق می‌کند تا نقشه‌ی اراده‌ی برتر را دنبال کند. 

خیزش تبعید شدگان

 

شخصیت‌های کلیدی:

  • Tarnished
  • مالینا
  • مورگات
  • ملکیث
  • گادفری / Hoarah Loux
  • ملکه ماریکا / راداگان
  • Elden Beast

 

این فصل عملاً روایت‌کننده‌ی رویدادهای اصلی بازی است. بازیکن در نقش یکی از Tarnishedهایی ظاهر می‌شود که به واسطه‌ی هدایت جلوه (Grace) به سرزمین‌های میانی بازگردانده شده‌اند. نورهای زرین جلوه (Grace) بازیکن را تشویق می‌کنند تا به سراغ نزدیک‌ترین دارنده‌های تکه‌های Elden Ring که با نام Shardbearer شناخته می‌شوند، برود، آن‌ها را شکست دهد، Great Runeهایشان را تصاحب کند و به Greater Will ثابت کند که شایستگی تبدیل شدن به Elden Lord را دارد.

 

ملینا کیست؟

 

ملینا یکی از مرموزترین شخصیت‌های بازی است. او خیلی زود در بازی ظاهر می‌شود، قابلیت احضار Torrent را به بازیکن می‌دهد و پیشنهاد می‌کند نقش Finger Maiden را ایفا کند، پیروان Two Fingers که می‌توانند Runeها را به قدرت تبدیل کنند. اما واقعاً یک Finger Maiden نیست، هرچند این قدرت را دارد. او درباره‌ی مادرش می‌گوید: «مادرم درون Erdtree است»، که باعث می‌شود بسیاری او را دختر دیگر ماریکا بدانند. گذشته‌اش تقریباً ناشناخته است. می‌دانیم که زمانی «سوخته و بی‌جسم» بوده، و توصیف شمشیرش او را Kindling Maiden (بانوی شعله‌ور) می‌نامد. ارتباطش با آتش بسیار پررنگ است.


 

Tarnished پس از شکست دادن چندین نیمه‌خدا و جمع‌آوری Great Runeها، به شهر Leyndell می‌رسد. آن‌جا، مورگات را شکست می‌دهد، کسی که از پایه‌ی Erdtree محافظت می‌کرد، اما راه ورود به Erdtree توسط خارهایی مسدود شده که حتی مورگات را نیز بیرون نگه داشته بودند.

ملینا Tarnished را به Mountaintops of the Giants می‌فرستد تا به Flame of Ruin برسد. وقتی به آن‌جا می‌رسند، ملینا Tarnished را به خواب می‌برد و با استفاده از Flame of Ruin، تمام Erdtree را می‌سوزاند. Tarnished سپس در Crumbling Farum Azula بیدار می‌شود، شاید چون ملینا می‌دانست برای کامل کردن مأموریت، باید مرگ مقدر شده را آزاد کرد. Tarnished در آن‌جا ملکیث (سایه‌ی وفادار ماریک) را شکست می‌دهد و مرگ مقدر شده را به جهان بازمی‌گرداند.

بازیکن به Erdtree بازمی‌گردد که اکنون در حال سوختن است. در آن‌جا با گادفری/ Hoarah Loux روبه‌رو می‌شود، که خودش نیز Tarnished است و شاید می‌خواهد Elden Lord عصر جدید شود. اما Tarnished بازیکن حتی از او نیز قدرتمندتر است.

درون Erdtree، ماریکا را می‌بینند که در هوا معلق و زندانی شده، احتمالاً توسط Elden Beast. با نزدیک شدن Tarnished، ماریکا آزاد می‌شود و به شکل راداگان درمی‌آید. او با Tarnished می‌جنگد، اما شکست می‌خورد. در نهایت، Elden Beast بیدار می‌شود و Tarnished را به چالش می‌کشد، واضح است که سوزاندن Erdtree چندان مورد پسند Greater Will نبوده، اما او نیز شکست می‌خورد.

پایان‌ها

 

پایان بازی بسته به مسیر انتخابی Tarnished متفاوت است. در بیشتر پایان‌ها، Tarnished به Elden Lord جدید تبدیل می‌شود، همراه با ماریکا (یا شاید شخصی دیگر...) به‌عنوان خدای عصر جدید. تنها پایانی که این مسیر را دنبال نمی‌کند، پایان Lord of the Frenzied Flame است، که در آن Frenzied Flame—نیمه‌ی دیگر Greater Will و خدای آشوب—بازمی‌گردد. در این پایان، Tarnished به Lord of Chaos (ارباب هرج و مرج) تبدیل می‌شود و مأموریت دارد تا تمام تأثیرات خدایان خارجی را بسوزاند و جهان را به حالتی نزدیک به عصر Crucible بازگرداند—دورانی پیش از شکل‌گیری Erdtree.

و این، تقریباً تمام داستان Elden Ring است—تا زمانی که Shadow of the Erdtree همه‌چیز را زیر و رو کند.

برچسب ها: Elden Ring, Elden Ring: Shadow of the Erdtree,
0 نفر این پست را پسندیده اند. این مطلب را به اشتراک بگذارید:
مطالب مشابه
مشاهده موارد بیشتر
نظر کاربران
برای ارسال دیدگاه ابتدا باید وارد شوید.