هر داستان نیاز به یک قهرمان دارد. قهرمان در هر داستان وابستگی احساسی اصلی به روایت داستان است. بدون یک قهرمان، ممکن است همه چیز فرو ریزد. در بازیها، این موضوع، به طور ویژه، از اهمیت بالاتری برخوردار است زیرا از بازیکنها توقع میرود، تصمیمات خود را گرفته و قهرمان را با سلیقه و سبک بازی خود تغییر دهند. چه با انتخاب اسلحه قهرمان، انتخاب تواناییها و استعدادها و یا انتخابهای دیالوگ و مکالمهها در طول تجربه بازی. این رابطه میان بازیکن و شخصیت اصلی لازم است. اما به همان میزان، شخصیت فرعی هم مهم است: شخصیتهایی که با استفاده از تفاوتهای ذاتی و اخلاقی با قهرمان اصلی، به داستان عمق و تنوع میبخشند. همواره دیدن رشد شخصیت کمکی در کنار قهرمان داستان، تجربهای لذتبخش است. این موضوع میتواند مقداری واقعگرایی به دنیایی بازی بخشد. گاهی حتی بهتر است این رشد شخصیتی هنگامی اتفاق بیفتد که شخصیت کمکی از قهرمان داستان جدا شده است. در دیدار بعدی، ناگهان علاقه بیشتری داریم که بدانیم این کاراکتر در این مدت مشغول چه کاری بوده است. گاهی یک شخصیت فرعی میتواند زنجیرهای محدودکننده خود را بشکند و یک بازیکن اصلی شود. با وجود سختی حمل وزن یک بازی روش شانههای آنها، شخصیتهای کمکی معمولا بازیهای سرگرمکنندهتر و آزمایشیتری را به وجود میآورند تا به خوبی از سری بازی که در آن معرفی شدند، فاصله بگیرند. به عنوان مثالی بارز، به بازی Luigi's Mansion نگاه کنید. ممکن نبود یک بازی Mario فرمول پلتفرمینگ را رها کند، پس انتخاب لوییجی (Luigi) به عنوان شخصیت اصلی باعث شد با استفاده از قواعد مصنوعی-ترسناک و مکانیکهای متفاوت امکان تجربه وجهی جدید از Mushroom Kingdom فراهم شود. با این حال، شخصیتهای کمکی زیادی وجود دارند که میتوانند بازی جداگانه خود را داشته باشند. در ادامه ۱۰ شخصیتی که کاملا لیاقت این جایگاه را دارند را ذکر کردهایم. داستانها و بازیهای جالبی میتوان از این لیست به دست آورد، تنها کافیست که توسعهدهندگان ریسک این کار را بپذیرند و بازیها را تولید کنند.

زلدا (Zelda) از سری بازی Legend Of Zelda
سناریوی جالبی است. زلدا نام شخصیتی است که عنوان سری بازیهای Legend of Zelda از آن گرفته شده است، با این حال (جز چند بازی اسپینآف) هیچ زمان یک شخصیت قابل بازی نبوده است. سری بازیهای The Smash Bros تواناییهای خاص زلدا را نشان دادهاند (از جمله توانایی تبدیل به شیک(Sheik)) و ما قطعا فکر میکنیم که زلدا میتواند ماجراهای خود را داشته باشد. حتی نیاز نیست تفاوت بزرگی با فرمول کلاسیک بازیهای Zelda داشته باشیم، با آن که زلدا معمولا از شمشیر استفاده نمیکند، اما با توجه به تعدد اسپلهایی که میتواند از آنها بهره ببرد، جادو میتواند قدرت اصلی حمله او باشد. حتی اگر بازی لازم دانست که زلدا وارد درگیریهای نزدیک شود، یک تغییر جادویی سریع به شیک میتواند گیمپلی بازی را شدیدا تغییر دهد. ساخت داستان بازی حول یک تغییر نقش کلاسیک (برای اولین بار لینک (Link) گیر افتاده باشد؟) ممکن است اندکی کلیشهای به نظر رسد اما شرکت Nintendo مطمئنا میتواند از آن به شکل قابل قبول استفاده کند. به نظر ما این، ایدهای هیجانانگیز برای ساخت یک عنوان جدید بازی Zelda است. کمپانیهای کمی هستند که حاضرند با یکی از بزرگترین سری بازیهای خود ریسک کنند اما شرکت Nintendo هیچ گاه از اندکی تغییر فرمول خود ترسی نداشته است. یک ماجراجویی کامل زلدا خیلی هم دور از ذهن نیست.

سفید برفی (Snow White) از بازی The Wolf Among Us
کمیکهای The Walking Dead بسیار محبوبتر از سری Fables هستند، با این حال، بازی The Wolf Among Us تعداد زیادی طرفدار، نصیب خود کرده است. ممکن است بازی The Walking Dead زمینه ایده جدید کمپانی Telltale برای بازیهای ماجرایی اشاره و کلیک را پایهگذاری کرده باشد، اما بازی The Wolf Among Us این فرمول را با دنباله صحنههای اکشن و گروه شخصیتهای کمکی بسیار جالبتر پیشرفت داده است. سفید برفی در روایت داستان احتمالا به مهمی بیگبای ولف (BigBy Wolf) است و همچنین ثابت کرده است که حیله و قدرت تهاجمی لازم برای برابری با او را داراست و به آرامی اما با اطمینان تبدیل به شخصیتی شده است که یک بازی کامل میتواند، حول او ساخته شود. به احتمال زیاد بیگبای برای مدتی دیگر ستاره نمایش خواهد بود اما اگر روزی تصمیم بگیرد برای مدتی استراحت کند، احتمالا شاهد پر کردن نقش او توسط سفید برفی خواهیم بود (همانطور که کلمنتاین در فصل دو بازی Walking Dead ستاره اصلی شده بود) و مطمئن هم هستیم که میتواند از عهده این کار بر بیاید. بازی The Wolf Among Us هنوز این موضوع را دست نخورده رها کرده است اما سری Fables همواره سفید برفی را به عنوان یک شخص توانا نمایش داده است. میتوان گفت به او وظیفه گرداندن تمام شهر Fabletown واگذار میشود و او در نهایت عدالت و قدرتی که دارد میتواند این وظیفه را انجام میدهد. با توجه به آن که سفید برفی چندین حقه برای تحقیقات از بیگبای یاد گرفته است، قطعا میتواند شخصیتی باشد که دنیای داستانی جدایی حول او ساخته شود.

گاروس (Garrus) از بازی Mass Effect
بازی Mass Effect شامل گسترهای از کاراکترهای کمکی با شخصیتهای متفاوت است. تقریبا غیرممکن است که فرد مورد علاقه همه را انتخاب کنیم. با این حال، گاروس یک انتخاب پرطرفدار است که در هر سه بازی اصلی Mass Effect شرکت داشته است و پیشرفت شخصیتی او قابل توجه است. آن چه در گاروس جذاب است، رابطه قوی او با فرمانده شپرد (Commander Shepard) است. بسیاری رابطه آنان را با رابطه یک استاد و شاگرد مقایسه کردهاند. با این وجود، فکر نمیکنید که مطمئنا گاروس آماده درخشیدن در اسپین-آف خودش است؟ یک داستان حول نقش او به عنوان Archangel (قبل از بازی Mass Effect 2، گاروس به یک سری گروه مزدور نفوذ کرد و آنان را از درون نابود کرد) میتواند شدیدا جذاب باشد. این داستان میتواند شخصیت گاروس را پیشرفت دهد و اصلاح کند، و شانسی ایجاد کند که نقاط محبوب و پرجمعیتتر کهکشان را دوباره ملاقات کنیم. همچنین میتواند با سیستم تیمی نقش آفرینی شرکت Bioware که هماکنون نیز استفاده میشود، همخوانی داشته باشد. گاروس نیازی ندارد به تنهایی عمل کند، بلکه میتواند افرادی را از نقاط مختلفی که ملاقات میکند جمعآوری کند. میزان زیاد داستانی که در جهان Mass Effect وجود دارد باعث میشود تقریبا بینهایت احتمال مختلف وجود داشته باشد. قطعا پتانسیل زیادی برای یک بازی با محوریت گاروس وجود دارد و این موضوع حتما جزو مواردی است که شرکت Bioware باید قبل از راه اندازی ماجرای Mass Effect جدید خود به آن بپردازد.

آرون (Auron) از بازی Final Fantasy X
ممکن است تمرکز بازی Final Fantasy X بر داستان تیدوس (Tidus) باشد(او دائما این موضوع که این داستان مرتبط با خودش است را به شما یادآوری میکند) اما شخصیت دیگری وجود دارد که خاطره بسیار شیرینتری برای ما به جا گذاشته است. آرون یک شخصیت باحال و مرموز است که اشتهای خوبی برای کشتن دشمنان دارد. به راحتی میتوان، دلیل محبوبیت او را مشاهده کرد. تا اتمام بازی Final Fantasy X داستان او نیز تقریبا تمام شده است (اسپویلری در این متن نخواهد بود) اما فرصتهای زیادی برای ساخت یک بازی پیشدرآمد که شامل آرون، jecht و سفر Braska در ده سال پیش باشد، وجود دارد. با وجود یک آرون جوانتر و کم تجربهتر، میتوانیم از نزدیک شاهد پیشرفت شخصیت او باشیم و جهان Spira را کشف کنیم تا بتوانیم مقایسه بهتری میان دو خط زمانی انجام دهیم. همچنین، داستان آرون یک پایان با اوجی استثنایی خواهد داشت که نیاز دارد توسط صحنههای FMV کاوش شود. اگر بازی FFX را تمام کرده باشید، میدانید که سفر Braska به صورت شدیدا دراماتیکی تمام میشود و پیامدهای عظیمی هم برای آرون و هم برای jecht دارد. کاوش این صحنهها به روشی کاملتر میتواند تضمینی برای رضایت طرفداران باشد. احتمال آن که کمپانی سازنده به دنیای Spira، سری دوباره بزند بسیار کم است (متاسفانه نسخههای بازسازی شده HD که به تازگی منتشر شدند احتمالا آخرین نگاه ما به این دنیا خواهند بود) اما اگر روزی تصمیم به این کار گرفتند، باید دادن نقش اصلی به آرون را نیز در نظر بگیرند.

الکس ونس (Alyx Vance) از بازی Half-Life 2
هنگامی که شخصیت اصلی بازی ساکت باشد، نیاز به صدایی قوی برای حمایت و سرگردم کردن بازیکنان به وجود میآید. الکس ونس نمونهای عالی از این مثال است. حس شوخ طبعی و صحبت کردن بیوقفه او کمک میکند داستان بازی Half-Life 2 زنده به نظر برسد و حقیقتا هنگامی که از او جدا میشویم، دلمان برایش تنگ میشود. خوشبختانه، در دو قسمت سریالی بازیها الکس حضور پررنگتری دارد و باعث شده است به این موضوع فکر کنیم که استقبال از یک بازی Half-Life بدون دکتر فریمن (Dr. Freeman) به چه شکل خواهد بود. ذات قسمتبندی شده داستان بازی Half-Life 2 فرصتی عالی برای استفاده از الکس به عنوان نقش اصلی به وجود آورده است، به نظر میرسد شرکت Valve ایده اپیزود سوم بازی را دور انداخته باشد که باعث تاسف است زیرا، با توجه به آن که قسمت دوم در لحظهای حیاتی برای داستان شخصی الکس تمام میشود، ممکن بود دست و پنجه نرم کردن با احساسات الکس به صورت مستقیم تکریم خوبی برای این شخصیت به وجود میآورد.در حال حاضر، حتی نمیدانیم الکس در بازی Half-Life 3 حضور خواهد داشت یا نه (و حتی این که این بازی تولید خواهد شد یا نه). اگر شرکت Valve تصمیم بگیرد با قسمت سوم به نقطه اوج داستان بازگردد، بسیاری دوست دارند از دید الکس آن را تجربه کنند.

کورتانا (Cortana) از بازی Halo
در سری بازی که غالب شخصیتها مردهایی قوی هستند، کورتانا اصلیترین تاثیر مونث (هرچند که صرفا یک هوش مصنوعی باشد) بر این سری است و با توجه به شخصیتی جالب و قوی، همچنین یک شخصیت کمکی بسیار محبوب است. کورتانا، که معمولا به صورت صدایی داخل کلاهخود مستر چیف (Master Chief) قرار دارد، آنالیزها و اطلاعاتی در ارتباط با دنیای Halo را ارائه میدهد و یا صرفا صحبتکنندهای دوستانه در دنیایی ناشناخته و غریب است. کورتانا دارای ارتباط احساسی عمیقی نیز هست. از آنجایی که مدتهاست در طول انواع ماموریتها در کنار مستر چیف بوده است، رابطه میان آنان رابطهای قوی و (بیش از هر جای دیگر در مرحله خیالی بازی Halo 3 به نام Cortana) این ارتباط تبدیل به فاکتوری بسیار مهم در روند داستانی بازی میشود. اعتراف میکنیم که پیدا کردن موضوعی برای یک بازی مناسب کورتانا سخت است (به هر حال در ساخت بازی با محوریت یک هوش مصنوعی محدودیت زیادی وجود دارد) اما شاید با کمی خلاقیت و نوآوری از کمپانی 343 Industries شاهد بازیای باشیم که برای کورتانا به عنوان شخصیت اصلی، مناسب باشد.

برادران کارمین (The Carmine Brothers) از بازی Gears of War
شخصیتهای مختلف میتوانند به دلایل مختلفی محبوبیت کسب کنند و گاهی این دلایل، به شدت عجیب هستند. مثال بارز این قضیه برادران کارمین از بازی Gears of War است. این برادران که اولین بار با آنتونی کارمین (Anthony Carmine) در بازی اصلی Gears of Wars معرفی شدند و تاکنون سه برادر از چهار برادر کارمین در بازیهای مختلف این سری ظاهر شدهاند، همواره جزو محبوبترین شخصیتها بودهاند، هرچند که تمایل شدیدی به مردن دارند. آنتونی در حالی که در حال غر زدن در مورد گیر کردن اسلحهاش بود، توسط شلیک اسنایپری کشته شد و برادرش بن کارمین (Ben Carmine) در بازی GoW 2 در نبردی، درون کرمچاله عظیم از بین رفت. تنها کلی کارمین (Clay Carmine) از گروه باقی مانده است (قبل از بازی سوم رایگیری از طرفداران بازی انجام شد که زنده ماندن یا نماندن کلی را تعیین میکرد و مجموع رایها به زنده ماندن او منجر شد). مکان برادر چهارم ناشناخته است. همچنان سه کارمین در بازیهای آنلاین و بسیاری از اشارات بازی در طول سری محبوب ماندهاند (معمولا این اشارات به صورت کاراکترهایی که به هم میگویند «مواظب کلهات باش» و یا در حال خشاب عوض کردن اسلحه هستند انجام میشود) بازیای با محوریت برادر چهارم میتواند روشی مناسب برای تکریم این خانواده محبوب باشد. فقط امیدواریم این بازی با نابود شدن کامل خانواده کارمین تمام نشود.

دثاستروک (Deathstroke) از بازی Batman: Arkham Origins
با توجه به نقش منفی او در بازی Arkham Origins، به نظر تصمیم عجیبی میرسد که دثاستروک را در این لیست قرار دادهایم (این موضوع که او شخصیت یک کتاب کمیک است نیز ممکن است شما را دلسرد کند) اما بازی Arkham Origins نشان داد که دثاستروک و بتمن (Batman) هنگامی که کار به حرکتها و تواناییهای مختلف برسد، تفاوت چندانی با هم ندارند. دثاستروک عکسالعملهای فراانسانی بروس وین (Bruce Wayne) را داراست و تعداد زیادی ابزار و اسلحه برای هدر دادن در اختیار دارد، که باعث به وجود آمدن فرصتهای بسیار زیادی برای تولید مکانیکهای مختلف گیمپلی در یک بازی با محوریت دثاستروک میشود. همچنین، این بازی میتواند به سری Arkham اجازه دهد در وجههای مختلفی گسترش پیدا کند و قسمتهای دیگری از جهان DC را کاوش کند و تنها محدود به گاتهام (Gotham) بتمن نباشد. به هرحال دثاستروک به قصد کسب پول به جاهای مختلفی میرود. احتمال رخ دادن این ایده کم نیست. به خصوص با توجه به صحنه آخر بازی که دثاستروک را در زندان نشان میدهد، در حالی که راهی برای خروج توسط Suicide Squad به او پیشنهاد میشود. گروهی ماموریت سیاه (black-ops) که شامل شخصیتهای منفی و شرورانی میشوند که به دنبال کم کردن مجازات خود هستند. با توجه به آن که دثاستروک نقطه تمرکز این صحنه پایانی بود، ممکن است جایگاه شخصیت قابل بازی در بازی Suicide Squad را پر کند و ما از این موضوع استقبال میکنیم. ممکن است دثاستروک هدفهای والای بروس وین را دارا نباشد اما با قدرت خالص زیادی که دارد، آن را جبران میکند. یک بازی دثاستروک که از مکانیکهای گیمپلی بازی Arkham به صورت پیشرفتهتر استفاده کند، میتواند تجربهای هیجان انگیز باشد.

کاپیتان پرایس (Captain Price) از بازی Call of Duty
باید مردی را که نصف عمرش پشت خط دشمن، مشغول جنگیدن بوده و با این حال، زمانی برای مرتب کردن سبیلش پیدا میکند را تحسین کرد. کاپیتان پرایس قهرمان ستایش نشده سری بازیهای Call of Duty کمپانی Infinity ward است. در چند مرحله قابل بازی است اما هیچ گاه ستاره اصلی نمایش نبوده است. با توجه به آن که مجموعه شخصیتهای جدیدی که در قسمتهای جدید معرفی شدند، هیچ کدام تاثیری ماندگار برجا نگذاشتند، وقتش نیست که به این قهرمان سیبیلو عنوان خودش را بدهیم؟ مشکل نبود موضوعی برای تولید بازی مطرح نیست. هنگامی که برای اولین بار در بازی Call of Duty 4 با پرایس آشنا میشوید، به وضوح شخصیتی مهم و با ارزش از گروه SAS است. یکی از ماموریتهای او را در این بازی تجربه میکنیم، اما تعداد بسیار بیشتری از داستانها وجود دارند که اگر استودیو Infinity Ward تصمیم گیرد این شخصیت را دوباره استفاده کند، میتوان از سالهای جوانی پرایس بهره برد. همچنین، پرایس از ماجراهای بازی Modern Warfare 3 جان سالم به در میبرد، پس حتی پتانسیل ادامه و رشد داستان او نیز وجود دارد. اگر سالید اسنیک (Solid Snake) میتواند با وجود بازنشستگی فعال بماند، چرا پرایس نتواند؟ کاپیتان پرایس در بازی Call of Duty: Ghosts نیز حضور داشت، اما به عنوان یک skin برای بخش چند نفره. ما میخواهیم یک بازی کامل با محوریت او به عنوان نقش اصلی داشته باشیم. حتی اگر شده فقط برای دیدن دوباره سبیل زیبا او.

سولیر از آستورا (Solaire of Astora) از بازی Dark Souls
بازی Dark Souls در ابتدا به طرز غیر قابل باوری دلگیر است و Undead Burg ( اگر مسیر عادی بازی را طی کنید، "اولین" ناحیه بازی) یک آزمایش سختگیرانه از جرات شما در برابر دشمنان نامرده (undead) و یک Tarus Demon غولآسا برای شکست از آب در میآید. اما اگر از این حوزه رد شود، به محیطی روشن و آفتابی میرسید که مردی در آن در حال حمام کردن است. با در نظر گرفتن دنیای اطراف او، شخصیتی به شدت خوشحال و شاداب دارد و در مورد ایدههایی مثل «همکاری با خوشحالی» و «یافتن خورشیدش» صحبت میکند. این دیدار اول شما با سولر است و تقریبا دیداری فراموش نشدنی به شمار میرود. سولر در ادامه بازی گاه و بیگاه ظاهر میشود اما مفیدترین حضور او به عنوان متحدی قابل احضار برای چند باس بسیار سخت بازی است. با داشتن توانایی فراخوانی مجموعهای از معجزات با سرعت بالایی صدمه زیادی به باسها وارد میکند و میتواند به وجود آورنده تفاوت زیادی در دیدن یک صحنه دیگر "You Died" باشد. علاوه بر تمام این موارد، شخصیت شاداب او یک منبع آرامش در محیط تاریک و خشن Lordran است. دیدن منحرف شدن او از راه درست در طی پیشرفت داستان و توسعه پیدا کردن شخصیت سور، واقعا احساسات آدم را برمیانگیزد. ممکن است راه خلاقیت در بازی Dark Souls به علت از قبل تثبیت شده بودن شخصیت مرکزیاش محدود شود اما اگر استودیو From Software تصمیم به ساخت یک بازی با سولر به عنوان شخصیت اصلی آن و ماجراهای او قبل از Lordran بگیرد، مطمئن هستیم که بازی موفقی خواهد بود.