ممکن است شما نیز از جمله افرادی باشید که مشتاقانه منتظر تجربه بازی Death Stranding 2 هستند، اما جزییات قسمت اول بازی را بهخاطر نمیآورند یا درک روشنی از آن ندارند. این کاملاً قابل درک است؛ چراکه از زمان انتشار اولین نسخه Death Stranding شش سال گذشته و این عنوان از همان ابتدا نیز یکی از پیچیدهترین و مبهمترین بازیهای ویدئویی به شمار میرفت. بنابراین فراموش کردن رویدادهای آن چندان عجیب نیست.
احتیاط: این مطلب داستان بازی اول را لو میدهد
خبر خوب این است که ما اینجاییم تا کمک کنیم. راهنمایی آماده کردهایم که تمام اتفاقات مهم در نسخه اول Death Stranding را بهصورت خلاصه مرور میکند؛ تا پیش از شروع نسخه دوم، اطلاعات مورد نیازتان را سریع و مؤثر بازیابی کنید. ما تلاش کردهایم این مرور را تا حد امکان ساده و فشرده نگه داریم، اما اگر نسخه اول را تجربه کرده باشید، میدانید که "ساده و فشرده" در دنیای بازی Death Stranding همچنان بهمعنای "پیچیده و پرجزییات" است. پس همراه باشید.

در پی فاجعهای موسوم به Death Stranding، جهان با بُعدی موازی به نام Beach در هم میآمیزد؛ جهانی که تا حدودی معادل "برزخ" یا پس از مرگ تلقی میشود.
در این وضعیت، هنگامی که انسانها میمیرند، "کا" (روح) آنها تلاش میکند تا به "ها" (جسم) بازگردد. اگر این فرایند با موفقیت انجام شود، فرد تبدیل به موجودی موسوم به Beached Thing (BT) میشود که دیگر قادر نیست به Beach گذر کند.
اگر یک BT انسانی را ببلعد، رویدادی به نام Voidout رخ میدهد؛ انفجاری مشابه بمب هستهای که باعث نابودی کامل شهرهایی چون منهتن شده است. علاوه بر این، جهان با پدیدهای موسوم به Timefall دستوپنجه نرم میکند. این باران مرگبار هرچیزی را که لمس کند به سرعت پیر میکند؛ محصولات کشاورزی را نابود، فلزات را زنگزده، و پوست انسان را زخمی میکند. در نتیجه، انسانها ناچارند هنگام خروج از خانه، لباسها و کاپشنهای ویژهای بپوشند.
در این بازی شما در نقش سم پورتر بریجز (با بازی نورمن ریداس) ظاهر میشوید؛ یک پیک که برای شرکت لجستیکی Bridges کار میکند و مأموریت دارد آخرین بازماندههای تمدن انسانی در ایالات متحده را به یکدیگر متصل کند. در کنار این مأموریت، باید خواهرخواندهاش، آملی را نیز که توسط مادرخواندهی فقیدش – بریجت استرند، رئیسجمهور سابق آمریکا – نجات داده شود.
آملی در اسارت هیگز موناگان (با بازی تروی بیکر) قرار دارد؛ یک فرد افراطی که قصد دارد فاجعهای دیگر مانند Death Stranding را رقم بزند.

در هر منطقهی جدید، سم با استفاده از دستگاهی به نام Q-pid اقدام به اتصال سکونتگاهها به شبکهی چایرال (Chiral Network) میکند؛ شبکهای ارتباطی که با بهرهگیری از انرژی دنیای برزخی موسوم به Beach، امکان تبادل دادهها را بهصورت آنی میان نقاط مختلف فراهم میسازد. این شبکه به تدریج سکونتگاهها را به یکدیگر متصل کرده و در نهایت موجب اتحاد دوبارهی ملت میشود.
سم به اختلالی نادر به نام DOOMS مبتلاست؛ بیماریای که به او توانایی شناسایی موجودات نامرئی BT را میدهد. او همچنین یک کودک پل یا BB (Bridge Baby) به نام BB-28 دریافت میکند؛ نوزادی ناتمام درون یک محفظه که برای ردیابی دقیقتر BTها استفاده میشود. در کنار آن، جفتی دستبند هوشمند نیز به سم داده میشود که به او اجازهی دسترسی به شبکهی چایرال را میدهد.
در طول مسیر، سم وابستگی عاطفی شدیدی به BB-28 پیدا میکند و او را "لو" (Lou) مینامد. در برهههای مختلف، از تحویل دادن او به اعضای دولت شهرهای متحد آمریکا (UCA)، که جانشین معنوی دولت ایالات متحده محسوب میشود، امتناع میورزد.
در آغاز بازی، سم با شخصیتی به نام فراجل (با بازی لیا سیدو) آشنا میشود؛ زنی که ارتباطی عمیق با Beach دارد و همین ارتباط به او امکان تلهپورت در فواصل طولانی را میدهد. در طول داستان، رابطه دوستانهای میان این دو شکل میگیرد و آنها برای مقابله با هیگز متحد میشوند. هیگز پیشتر فراجل را شکنجه داده و او را مجبور کرده بود تا نیمهبرهنه در باران زمانسوز قدم بردارد؛ کاری که منجر به آسیبدیدگی دائمی بدن او شده است.
در سفر خود در سراسر آمریکا، سم با شخصیتهای مختلفی چون دای-هاردمَن، ددمن، مامـا و هارتمَن روبهرو میشود؛ هرکدام با انگیزههای خاص خود در مسیر مأموریت به او کمک میکنند.
سم در جریان داستان، به توطئهای دربارهی برنامهی BB پی میبرد. او متوجه میشود که خود نیز در گذشته یکی از کاندیداهای این برنامه بوده است. پدرش، کلیفورد آونگر (با بازی مدز میکلسن)، که سم گهگاه رؤیاهای خشونتآمیزی دربارهاش دارد، در تلاش برای نجات فرزندش، هر دو را بهطور ناخواسته به مرگ کشاند.
پس از مرگ، "ها"ی سم به Beach سفر میکند؛ جایی که آملی او را به زندگی بازمیگرداند. در این لحظه مشخص میشود که آملی، در واقع خواهر ناتنی سم نیست، بلکه بخش روحانی بدن بریجت استرند – رئیسجمهور فقید آمریکا – است که در Beach گیر افتاده است.
در ادامه، آشکار میشود که آملی ماشه اصلی رویداد انقراض یا همان آخرین استرندینگ (Last Stranding) است؛ رویدادی که هیگز در تلاش برای وقوع آن است و آغاز آن از Beach آملی به دنیای واقعی خواهد بود. آملی با انتخابی دشوار روبهرو میشود: نابودی سریع جهان یا گرفتار شدن در مسیر نابودی تدریجی. در نهایت، او تصمیم میگیرد اجازه دهد رویداد انقراض رخ دهد.

در نقطه اوج داستان، سم و هیگز در Beach با یکدیگر درگیر میشوند. این نبرد به مبارزهای تنبهتن در میان تودهای از قیر میانجامد. سرانجام، سم هیگز را شکست میدهد و فراجل او را با خود میبرد؛ سرنوشتی مبهم که به نظر میرسد به مرگ هیگز میانجامد. پس از این نبرد، سم موفق میشود آملی را متقاعد کند که آخرین استرندینگ را متوقف سازد. او و دیگران به جهان بازمیگردند و آملی با قطع ارتباط Beach خود، مسیر فاجعه را مسدود کرده و خود را در آن دنیا محبوس میسازد.
در پایان، دای-هاردمَن بهعنوان رئیسجمهور جدید ایالات متحد آمریکا سوگند یاد میکند و به سم دستور داده میشود لو را، که دیگر کارکرد BB بودن خود را از دست داده، در کوره بسوزاند. اما ددمن این احتمال را مطرح میکند که شاید لو بتواند خارج از محفظه زنده بماند. سم، با پذیرش این احتمال، لو را از محفظه بیرون میآورد و این گمانه را تأیید میکند.
او پیش از حرکت، دستبندهای خود را که وسیلهی اتصال به شبکهی چایرال بودند کنار میگذارد تا از دید شبکه خارج شود. سپس، در سکوت کامل، همراه با لو ناپدید میشود.
این، خلاصهای جامع از داستان Death Stranding بازی بود. البته جزئیات فراوانی از روایت، پیشزمینهی مفاهیم و شخصیتها وجود دارد که در این مرور نیامده، اما موارد فوق، اصلیترین عناصر داستانی را پوشش میدهند.