10 بازی برتر با داستان هایی شگفت انگیز

10 بازی برتر با داستان هایی شگفت انگیز

مهدی سلیمانی مهدی سلیمانی
5 سال و 8 ماه و 15 روز پیش

بازی‌های ویدیویی به دلایل مختلفی بازیکنان را به خود جذب می‌کنند. برخی بازیکنان تنها به عمق و غنای گیمپلی بازی‌ها اهمیت می‌دهند، برخی دیگر به دنبال تماشای مناظر با بالاترین کیفیت بصری ممکن هستند و گروهی هم به دنبال تجربه یک داستان منحصر به‌فرد.

 

عده زیادی از بازیکنان، یک بازی با داستان درگیر کننده را به بسیاری از بازی‌های پر زرق و برق ترجیح می‌دهند. یک روایت درگیر کننده که بازیکن را با خود همراه کند قطعا تجربه به‌یادماندنی تری نسبت به سکانس‌های اکشن از پیش تعیین شده خواهد بود.

 

در این مطلب به معرفی 10 بازی پرداختیم که با روایت قدرتمند داستان خود در ذهن بازیکنان ماندگار شدند.

 

 

بازی Detroit Become Human

این بازی در سال 2018 به صورت انحصاری برای پلی استیشن 4 عرضه شد و با گسترش دادن المان‌های همیشگی بازی‌های دیوید کیج (David Cage)، یعنی عواقب تصمیمات بازیکن در طول بازی، با بازخوردهای بسیار مثبتی از سوی منتقدین و طرفداران مواجه شد.

 

داستان بازی در سال 2038 جریان دارد. کمپانی CyberLife با توسعه و تولید اندرویدهای انسان نما سبک زندگی بشریت را تغییر داده و با توجه به توانایی‌های این اندروید‌ها، بسیاری از کار ها به عهده آن‌ها گذاشته شده اند؛ همین امر باعث از بین رفتن فرصت‌های شغلی انسان‌ها شده و حالا اندروید‌ها دشمنان درجه یک بسیار زیادی دارند.

 

 در جریان بازی، بازیکن کنترل سه اندروید با نام های کارا (Kara) که یک خدمتکار است، مارکوس (Marcus) که دستیار شخصی یک هنرمند مشهور است و کانر (Connor) که یک کارآگاه مسئول پیگیری جرایم اندروید هاست را به عهده می‌گیرد و سرنوشت آن‌ها، و دیگر اندرویدها را رقم می‌زند. البته این خطوط داستانی به یکدیگر بی ربط نیستند و تصمیمات بازیکن برای هر یک از این ربات ها ممکن است شرایط دو اندروید دیگر را تحت تاثیر قرار دهد و حتی باعث دیدار آن‌ها با یکدیگر شود.

بازی The Witcher 3

سومین قسمت از سری بازی Withcer با موفقیت های بی‌شمار خود به قدری بر طرفداران این مجموعه افزود که درنهایت یک سریال هم بر اساس دنیای ویچر، که خود برگرفته از رمان‌های آندری ساپکوفسکی (Andrzej Sapkowski) است، از سوی نتفلیکس ساخته شد.

 

گرالت (Geralt) که پس از اتفاقات قسمت دوم همچنان در حال جستجو برای یافتن ینفر (Yennefer) است، باخبر می‌شود دخترش سیری (Ciri) دوباره در نزدیکی شهرهای شمالی دیده شده و توسط پادشاه مامور می‌شود تا او را پیدا کرده و از وی محافظت کند.

 

با وجود اینکه خط داستانی اصلی بازی به اندازه کافی طولانی و پر فراز و نشیب است، ماموریت های فرعی بسیار زیادی هم در دنیای بازی وجود دارند که هر یک از آنها داستان مخصوص به خود را روایت می‌کنند و ممکن است با شروع یکی از آن‌ها، کاملا از پیگیری داستان اصلی بازی غافل شوید.

 

 

بازی Life is Strange 2

بازی 2 Life is Strange ممکن است مانند بازی‌های دیگر این لیست خیلی پر زرق و برق نباشد، اما در زمینه داستان پردازی حرف های زیادی برای گفتن دارد. استودیوی Dontnod پس از پایان ماجراجویی های مکس (Max) و کلویی (Chloe) در قسمت اول، به سراغ شخصیت های جدیدی رفته و در قسمت دوم این بازی یک داستان کامل نو را روایت می‌کند.

 

پس از وقوع اتفاقاتی که منجر به یک انفجار بزرگ می‌شوند، شان (Sean) و برادرش دنیل (Daniel) از سوی پلیس به عنوان مجرم، تحت تعقیب قرار می‌گیرند. طی سفر این دوبرادر برای اثبات بی‌گناهی‌شان، دنیل متوجه می‌شود که این توانایی را دارد تا با قدرت دهن خود اجسام را حرکت دهد.

 

مانند قسمت اول، انتخاب های بازیکن در طول مسیر سرنوشت شخصیت ها را در پایان داستان رقم می‌زند و توسط حل معما‌هایی مشابه آن‌چه در قسمت اول بازی Life is Strange دیدیم، به روابط شخصیت‌ها با یکدیگر عمق داده می‌شود.

 

 

بازی Undertale

بازی Undertale یک نمونه بی نظیر برای اثبات این موضوع است که برای تعریف یک داستان خوب نیازی به جلوه های بصری خارق العاده نیست و می‌توان مخاطب را با انتخاب شیوه روایت درست داستان، در دنیای بازی غرق کرد.

 

داستان بازی در دنیایی جریان دارد که هیولاها توسط انسان ها در یک کوه زندانی شده‌اند و تنها راه ورود و خروج از این کوه، خرج کردن روح نژاد مقابل است. پس از سقوط فریسک (Frisk) به داخل این کوه، فرمانروای دنیای هیولاها او را به فرزندخواندگی قبول می‌کند و هیولاهای مختلف، توانایی‌های متفاوتی مانند حل کردن پازل‌ها را به وی اموزش می‌دهند.

 

نحوه پیش‌روی و پایان بندی داستان کاملا وابسته به انتخاب‌های بازیکن در طول بازی است و با توجه به انتخاب‌های بازیکن، بازی سه پایان متفاوت خواهد داشت.

 

 

بازی NieR: Automata

بازی NieR: Automata پدیده غیرمنتظره سال 2017 بود که توسط استودیوی خوش نام Platinum Games ساخته شد و با داستان پردازی خاص و کم نظیر، خود را به عنوان یکی از بهترین بازی‌های نسل هشتم معرفی کرد.

 

وقایع بازی در سال 11 هزار و 945 میلادی جریان دارد و زمین، زمین همیشگی نیست. ربات‌های بیگانه هزاران سال است که سیاره انسان‌ها را اشغال کرده‌اند و بر اساس افسانه‌ها، آن‌ها توسط بیگانگان فضایی به زمین آورده شده‌اند و بعد از آن، دیگر اثری از بیگانگان دیده نشده است.

 

داستان بازی درباره دو اندروید به نام های 2B و 9S است که توسط نیروی نظامی مدافع سیاره یا YoRHa، به زمین فرستاده می‌شوند تا به عنوان دو اندروید مبارز، وظیفه خود را که از بین بردن ربات‌هایی که هزاران سال است زمین را تحت اشغال خود دراورده‌اند انجام دهند. اما پس وقوع اتفاقاتی، آن‌ها حقایقی را کشف می‌کنند که انگیزه شان برای پایان دادن به این جنگ را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

نحوه روایت خاص داستان بازی به گونه‌ای است که برای رسیدن به پایان واقعی بازی Nier: Automata، باید چهار مرتبه آن را به پایان برسانید. با هر بار شروع مجدد بازی، داستان از زاویه دید متفاوتی بیان می‌شود.

 

 

بازی Mass Effect 2

هر سه قسمت از سه گانه باشکوه Mass Effect بخشی از یک حماسه بزرگ را روایت می‌کنند. حماسه نجات کهکشان از حمله دوباره نژاد باستانی Reaper که هدف‌شان از بین بردن تمامی موجودات زنده است. Reaper ها نژاد ماشینی باستانی هستند که بر اساس افسانه‌ها، حدود 300 هزار سال از حمله قبلی‌شان به کهکشان می‌گذرد و حالا، در سال 2183 میلادی، دوباره برای پاک‌سازی کهکشان از «حشرات مزاحم» بازگشته‌اند.

 

 داستان هر سه قسمت سری بازی Mass Effect کامل کننده دیگری است، اما قسمت دوم این مجموعه با شکل دادن روابط عمیق میان شخصیت‌ها به بهترین شکل ممکن، نقش پررنگی در عمق بخشیدن به داستان بازی و شناخت هرچه بهتر شپرد (Shepard) و همراهانش دارد.

 

داستانی که بازی Mass Effect ارائه می‌کند از آن دست حماسه هایی است که اگر 30 سال پیش نوشته می‌شد، به یکی از نماد های فرهنگ آمریکایی مانند جنگ ستارگان تبدیل می‌شد. دنیایی عظیم اما قابل درک، نژاد های مختلف با پیشینه قابل باور و رسوم و ویژگی‌های غنی، و مذهب های گوناگون که قرن 22 میلادی را به شکل باورپذیری به تصویر می‌کشد. 

 

 

بازی Bioshock

اولین قسمت از مجموعه بایوشاک، استاندارد‌های جدیدی در زمینه داستان سرایی و شخصیت پردازی در بازی‌های ویدیویی وضع کرد. این بازی که در سال 2007 عرضه شد با نمایش‌های اولیه خود همه را شگفت زده کرده بود و نام کن لوین (Ken Levine) را بیش از پیش برسر زبان‌ها انداخت. لوین بعد از خلق عناوین جریان سازی مانند بازی System Shock 2 و بازی Thief: The Dark Project، با تاسیس استودیوی خود، توانسته بود داستانی که همیشه در سر می‌پروراند را به رشته تحریر دراورد. داستان رپچر(Rapture)، آرمان شهری که فقط برای آمریکایی‌های اصیل، دور از دسترس تمامی دولت‌های منفعت طلب ساخته شده است. جامعه‌ای منتخب از باهوش‌ترین افراد که دور از چشم جهانیان در آرامش زندگی می‌کنند. اما طولی نمی‌کشد که این جامعه، با کشف ماده‌ای به‌نام آدام که به آن‌ها اجازه بازنویسی ژن‌‌های انسان را می‌دهد، دچار هرج و مرج می‌شود و جنگ داخلی در اعماق دریا میان مردم این آرمان شهر شکل می‌گیرد.


بازیکن در نقش جک (
Jack) قرار می‌گیرد که با سقوط هواپیمایی در میانه اقیانوس اطلس به صورت اتفاقی و از طریق یک فانوس دریایی که در نزدیکی محل سقوط هواپیماست، وارد رپچر ( یا هر آن‌چه از رپچر باقی مانده) می‌شود. جک به کمک یک فرد مرموز به‌نام اطلس (Atlas) که از طریق بی‌سیم او را راهنمایی می‌کند، در تلاش برای زنده ماندن در دنیای دیوانه‌وار رپچر، ناخواسته دست به انجام کار‌هایی می‌زند که سرنوشت‌اش را برای همیشه تغییر می‌دهند.

 

 

بازی The Last of Us

اولین قسمت از فرنچایز جدید استودیو ناتی داگ که با سختی و مشقت فراوان و تغییر در ساختار و داستان بازی در پروسه ساخت درنهایت در سال 2013 منتشر شد. بازی ای که از یک فرمول ساده در گیمپلی خود پیروی می‌کند، از یک نقطه به نقطه دیگر بروید و در مسیر خود، علاوه بر جستجو برای یافتن منابع باقی‌مانده در دنیای پسا آخرالزمانی بازی، تا جای ممکن از الی (Ellie) در مقابل دنیای بی‌رحم بیرون محافظت کنید.

 

داستان بازی هم از چنین فرمول ساده‌ای پیروی می‌کند. داستان مردی که به تنها چیزی که اهمیت می‌دهد، خودش است و باید از یک دختر ظاهرا ناتوان در مقابل خطرات بی‌شمار اطراف محافظت کند. داستانی به ظاهر ساده و کلیشه‌ای که قرار است با احساسات‌تان حسابی بازی کند.

بازی Metal Gear Solid 3: Snake Eater

سری بازی Metal Gear Solid به ارائه داستانی بزرگ در قالب خطوط داستانی پراکنده شهرت دارد و داستان هر یک از قسمت‌های این سری بازی، با اختلاف زمانی چندین ساله از یکدیگر، داستان زندگی یک ابرسرباز افسانه‌ای به نام Big Boss و پسران ژنتیکی‌اش، و تاثیرات آن‌ها بر پشت پرده اتفاقات بزرگ تاریخ معاصر (به صورت تاریخ بدیل) را روایت می‌کند.

 

اما قسمت سوم این سری بازی برای همیشه نام خود را در میان برترین بازی‌های تاریخ بازی‌های ویدیویی جاودانه کرده است. دلیل این امر روایت داستان تبدیل شدن Snake به Big Boss، و نحوه گرفتن این سِمَت از فرمانده‌اش و شخصی که دوستش دارد، The Boss است. قطعا سکانس پایانی بازی MGS3 یکی از حماسی ترین لحظات خلق شده در تاریخ بازی‌های ویدیویی است.

 

 

بازی Deus Ex: Human Revolution

سری بازی Deus Ex حاصل همکاری بازی‌سازان مولفی  مانند وارن اسپکتر (Warren spector) و هاروی اسمیت (Harvey Smith) با کمک برترین استودیو‌های بازی‌سازی آن زمان، خلق شد. اینکه بخواهید بازی Deus Ex را در سبک‌های مرسوم بازی‌ها محدود کنید تنها وقت‌تان را خواهد گرفت. در هر سبکی که بخواهید آن‌را قرار دهید خواهید دید که بازی Deus Ex جزو برترین‌های آن سبک قرار می‌گیرد. این بازی همان‌قدر اکشن اول شخص درجه یکی‌ست که یکی بازی‌مخفی‌کاری بی‌نقص است. دنیای بازی Deus Ex یک دنیای علمی تخیلی مانند بلید رانر در آینده‌ای تلخ و سیاه که بشریت از مسیر خود منحرف شده، و «بشریت» بودن‌اش را فراموش کرده است.

 

داستان بازی Deus Ex: Human Revolution، سرنوشت یک مامور سابق نیرو‌های ویژه پلیس به نام آدام جنسن (Adam Jensen) را روایت می‌کند که پس از یک حادثه، برای زنده ماندن اعضای بدنش را با اعضای مکانیکی جایگزین کنند و به همین دلیل، جنسن قابلیت‌های بسیار بیشتری نسبت به گذشته به‌دست می‌آورد. جدا از خط اصلی داستان که پیچیده است و داستان دست‌های پشت پرده رویدادهای حیاتی جهان را روایت می‌کند، سوال دیگری مطرح می‌شود؛ آیا جنسن با وجود تمامی اعضای مکانیکی بدن‌اش، هنوز هم مانند یک انسان، احساسات دارد؟

 

برچسب ها: 10 برتر
0 نفر این پست را پسندیده اند. این مطلب را به اشتراک بگذارید:
مطالب مشابه
مشاهده موارد بیشتر
نظر کاربران
برای ارسال دیدگاه ابتدا باید وارد شوید.