در طی فرآیند تولید یک بازی تک نفره، استفاده از المانهای داستانی غنی،یکی از اصول مهم طراحی بازی به شمار میرود. از آنجایی که بازیهای فاقد بخش چند نفره، پس از به پایان رسیدن داستان اصلی دیگر جذابیتی برای کاربر ندارند، به همین خاطر سازندگان باید توجه بسیار زیادی به داستان بازی داشته باشند تا بتوانند کاربران را به پرداخت ۶۰ دلار برای ساخته خود ترغیب کنند.
در بسیاری بازیهای منتشر شده در طی سالهای اخیر، سازندگان پا را از این موضوع فراتر گذاشته و یک رمان یا کتابی را در قالب یک بازی بازسازی کردهاند. حال ممکن است که این روند داستانی، در عین زیبایی، دارای پیچیدگیهای فراوانی بوده و کاربر برای فهمیدن داستان بازی، نیاز به تفکر زیادی داشته باشد.
در این مقاله قصد داریم به همین سری از بازیها پرداخته و مروری دوباره بر آنها داشته باشیم. دقت داشته باشید که بازیهای موجود در این لیست، تنها از نظر داستانی اندکی پیچیده هستند و به غیر از این موضوع، با عناوین فوقالعادهای روبرو هستیم.
۱۰ - فرنچایز DrakenGard

این فرنچایز با بازی Nier Automata در ارتباط بوده و مستقیما در حال نقل داستان این فرنچایز است. درک داستان این بازی زمانی سخت میشود که بدانید چندین پایان مختلف در انتظار شماست. یکی از داستانهای پایانی این فرنچایز به وقایع بازی Nier ختم میشود، دیگری به وقایع نسخه دوم DrakenGard.
در حقیقت دنیای دو بازی Nier و DrakenGard یک دنیای اشتراکی است و کاربرانی که حتی جز طرفداران پروپاقرص این فرنچایز هستند، نمیتوانند به درستی وقایع این فرنچایز با سری بازیهای Nier را به درستی به هم متصل کنند.
۹- فرنچایز Metal Gear Solid

افرادی که تا به حال موفق به تجربه این فرنچایز نشدهاند، به این بازی به چشم یک بازی نظامی با مراحلی ساده نگاه میکند. در حقیقت حضور هیدئو کوجیما در این فرنچایز است که باعث میشود هیچ چیزی آنطور که به نظر می آید، نباشد.
در این بازی انواع و اقسام موجودات مختلف گنجانده شدهاند. از سایبورگها و موجودات ماورایی تا ومپایرها، همه و همه در این فرنچایز حضور دارند. همچنین جالب است بدانید که شخصیتهای اصلی بازی نیز در گذر زمان تغییر کردهاند. در این فرنچایز شاهد Solid Snake ، Liquid Snake، Big Boss یا The Boss هستیم. در هر صورت به اتمام رساندن این فرنچایز و درک مفهوم داستانی آن، حتی بعد از اتمام چندباره نیز کمی سخت به نظر میرسد. به غیر از پیچیدگی داستانی، با یک عنوان فوقالعاده روبرو هستیم که استانداردهای ساخت بازیهای نقش آفرینی را به طور کلی تغییر داده است.
۸-فرنچایز Kingdom Hearts

شاید عجیبترین بازی این لیست، بازی Kingdom Hearts باشد. عنوانی که شخصیتهای کارتونی دیزنی را به دنیای عجیب و غریب Square Enix آورده است. در این بازی مشخص نیست که کدام کاراکتر یک شخصیت شرور بوده و کدامیک یک شخصیت مثبت است. در حقیقت شخصیتهای بد بازی، همان شخصیتهای خوب هستند که در زمانی دیگر، تبدیل به یک شخصیت منفی شدهاند.
قضیه زمانی عجیبتر میشود که بدانید هیچکس از ماهیت خود Kingdom Hearts خبر ندارد! در حقیقت هیچکس نمیداند که منظور از اسم این فرنچایز چیست. بسیاری از طرفداران این بازی، آن را سرزمینی پر از تمام کاراکترهای بازی میدانند که همگی به خواب فرو رفتهاند. در یکی از قسمتهای بازی، شخصیت منفی اصلی سعی در احضار این دنیا دارد، اما عدم موفقیت وی باعث میشود که هیچکس نداند واقعا Kingdom Hearts چیست !
۷- Legends Of Zelda

در حالی که به بازیهای این فرنچایز به صورت جداگانه دقت کنید، متوجه میشوید که هیچکدام از داستانهای آن به یکدیگر مرتبط نیستند و داستانهای این بازی ها نیز از پیچیدگی چندانی برخوردار نیست.
البته درستی گزاره بالا تا زمان عرضه نسخه Hyrule Historia اعتبار داشت. پس از عرضه این بازی، سازندگان Zelda سعی در ادغام داستان تمامی نسخهها کردند که نتیجه کار، به وجود آمدن یک تایم لاین بسیار پیچیده است. قضیه زمانی عجیبتر میشود که بدانید نسخه Ocarina of Time دارای سه پایان مختلف است. سه پایانی که با تایید توسعه دهندگان، همگی به نسخه Breath of the Wild متصل هستند.
۶- فرنچایز Silent Hill

محیط مرموز و مشکوک به همراه پیچیدگی داستانی، DNA اصلی هر بازی سبک ترس و وحشت است. در حقیقت این Silent Hill بود که به این موضوع پی برده و به نحو احسنت از آن استفاده کرده است.
حال به سراغ داستان فرنچایز میرویم. در حال حاضر تئوریهای زیادی درباره پیچیدگی داستان این بازی وجود دارد.برای مثال، بسیاری از طرفداران این بازی اعتقاد دارند که تمامی اتفاقات این بازیها، برزخ ذهنی کاراکتر اصلی بوده است و وهم و خیال وی است که داستان بازی را جلو میبرد.
همچنین پایان بندیهای مختلف این بازی، بسیار دیوانهوار طراحی شدهاند. شما میتوانید موجودات بیگانه را وارد داستان کرده و یا متوجه شوید که کل شهر توسط یک سگ در یک اتاق مخفی کنترل میشود !
۵- فرنچایز Sonic The Hedgehog

شاید حضور سونیک در این لیست عجیب به نظر برسد، اما باور کنید که داستان این بازی پیچیدهتر از آنچیزی است که فکرش را میکنید.
برای مثال برای کاراکتر Shadow of HedgeHog در طی سالیان سال، چندین داستان مختلف نقل شده است. در یک بازی، از وی به عنوان سلاحی که توسط دولت ساخته شده است یاد میشود و در بازی دیگر، وی را Clone اصلی Sonic مینامند.
همچنین کاراکتر Eggman که تقریبا در تمامی بازیهای Sonic حضور دارد، در یکی از نسخههای این بازی کشته شده است. همچنین کاراکتر Sonic نیز چندباری در طی سالیان دراز کشته شده است!
به هر حال به نظر میرسد که توسعه دهندگان بیشتر روی قسمت گیمپلی بازی کار کرده و داستان آنرا را به طور کلی رها کردهاند.
۴- فرنچایز Castlevania

سازندگان بازی Castlevania در اقدامی جالب، خط داستانی بازی خود را ضد ضربه کردهاند. از آنجایی که شخصیت منفی اصلی بازی یعنی دراکولا، هر ۱۰۰ سال یکبار از خواب خود بیدار میشود، هیچ محدودیتی برای ایجاد تایم لاین در این بازی وجود ندارد. برای مثال در صورتی که داستان سال ۱۹۰۰ به پایان برسد، آنها میتوانند به راحتی یک کاراکتر جدید را به بازی اضافه کرده و داستان را از سال ۲۰۰۰ سر بگیرند.
البته پس از عرضه نهایی بازی، پیچیدگی داستان بازی افزایش زیادی داشت. برای مثال در یکی از قسمتهای بازی، توسعه دهندگان کاراکترهای جدیدی را به این عنوان اضافه کردند که تا پیش از آن، هیچکس از حضورشان در داستان بازی خبر نداشت !
۳-فرنچایز .Hack

بازی .Hack را میتوان یکی از پیچیدهترین بازیهای تاریخ نامید. عنوانی که برای درک داستان آن، نه تنها باید تکتک بازیهایش را تجربه کنید، بلکه باید به سراغ مانگا و انیمههای آن نیز رفته و قسمتهای دیگر داستان را در آنها جستجو کنید.
جالب است بدانید داستان کل این فرنچایز حول محور یک بازی MMO با نام The World ساخته شده است.
۲-فرنچایز The Zero Escape

این فرنچایز شاید خیلی زودتر از آنچه که باید و شاید به دست فراموشی سپرده شد. سری بازیهای معمایی عجیبی که نه تنها دارای صحنههای خشن بسیاری زیادی است، بلکه داستان آن نیز برای کاربر تا حدی نامفهوم دنبال میشود.شما در این بازی باید با آزمون و خطا، راه درست خود را برای به اتمام رساندن مراحل پیدا کنید. بدون شک تداخل تایملاینهای بازی و مراحل آن، هر کاربری را گیح میکند.
۱-فرنچایز The Witcher

شاید حضور این فرنچایز تحسین شده در لیست ما اندکی عجیب به نظر برسد، چرا که داستان اصلی بازی بسیار مشخص بوده و هدف نهایی آن نیز از ابتدای بازی مشخص است. در حقیقت پیچیدگی داستانی فرنچایز The Witcher تنها به شخصیتپردازی فوقالعاده شخصیتهای آن باز میگردد. در صورتی که شما دو نسخه ابتدایی بازی را تجربه نکرده باشید، در نسخه سوم با کاراکترهای زیادی روبرو میشوید که هیچ ایدهای از داستان گذشته آنها نداشته و نمیدانید که آنها چرا در آن نقطه حضور دارند. همچنین کتابهای این سری، اطلاعات بیشتری نسبت به سریال و بازیهای آن ارائه میدهند. به صورت کلی، برای درک داستان The Witcher باید به ترکیبی از بازی و کتاب مراجعه کنید.
نظر شما درباره این لیست چیست ؟ تا به حال موفق به تجربه کدامیک از بازیهای موجود در این لیست شدهاید؟